واتوره جان بلا می سر! اولا لوس بازی رو کنار بگذار! همه که مامانت نیستند نازت و بخرن! پس برو حالت بکن لوس بازی هم ممنوع!
دوما تو اختلافات با دوستات دنبال مقصر نباش...
کسی مقصر نیست؛ اگر خوب نگاه کنی یه جایی تو اولین اشتباه و کردی و باعث و بانی عکس العمل شدی ؛ پس سعی نکن خودت و تبرئه کنی... بیشتر وقتها خِشت اول تو کج گذاشتی و تا ثریا دیوارت کج چیده شد و رفت بالا!
سوما تو رو خدا بیشتر به بابات زنگ بزن و پیشش برو تا اینقدر بهت نگن: بی تفاوت... چون هم من و هم خودت میدونی؛ تو نه بی رحمی؛ نه بی تفاوت ؛پس ادا تنگا رو در نیار و شل کن داداش👀
به رسم قدیم بلاگفا دعوت میکنم از ۳ تا بلاگر خوب و خوش قلم اینجا که در این چالش شرکت کنند!
وارد شدیم یاروو اصلا تحویل نگرفت؛ گفت : یک ساعت و ربع باید بمونید؛ سفارشم نمیگیرم ؛ یک ساعت و ربع منتظر بمونید و بعد از این ساعت تازه میز تحویل داده میشه و مِنو میدیم و ثبت سفارش میکنیم؛ یعنی ۲ ساعتی طول میکشید تا به خوردن برسیم!
اینقدرم شلوغ بود که نگو و نپرس بعد ملت میگن : پول نداریم... این بی پول ها کین پس؟ خدایی همه ماشین ها مدل بالا... همه خوشتیپ و خوشگل و لاکچری و عطر زده!
دیگه دیدم شورکولی قسمت ما نیست رفتیم رستوران شکم الملوک...اینجا از اونجا شلوغ تر!
چاره ایی نبود... گشنمونم شده بود خلاصه یک ساعت طول کشید تا به خوردن رسیدیم...
القصه: دنبال لوکیشن خوب هستی شکم الملوک عالیه... غذاشم بد نبود... ولی خیلی گرووووون!
یه وقتا... یه حرفا ...یه اخلاقا بدجور یهویی ادمو به فکر فرو میبره...
پ.ن: دوست مجازی داشتم تو بلاگفا بعدا در بلاگیگس حقیقتا برای من خیلی محترم و دوست داشتنی بود و هست ؛ اما بخاطر یه سری اختلافات که الله وکیلی به واتوره هیچ دخلی نداشت از من دلگیره و به اصطلاح قهر کرده... تا همین چند روزه قبلم اُمیدوار بودم ، ایشان از خر شیطون پیاده بشه و حُرمت رفاقت نگه داره ولی امروز دیگه بُریدم و حتی آدرس ِ وبلاگ بلاگفاش رو هم از آرشیو دوستانم حذف کردم... معمولا رفاقت هام ناتمام نمیشه ولی پرونده ی این یکی به تلخ ترین حالت ممکن بسته شد و پیوست به خاطرات گذشته...
+من بهدنیا اومدم دوستامو بخندونم و تنها هدفم تو زندگیم همینه...
همکارم کمتر از ۶ ماهی هست که از همسرش جدا شده و طلاق گرفتند!!!
دیشب استوری خانمش و دیدم عقد کرده و لباس عروس پوشیده و کلی قرتی بازی که البته به ما ربطی نداره و صلاح مملکت خویش خسروان دانند!
همکار ما که کلا هیچی به هیچی دنیا به کتفشه! زنشم که ازدواج کرده و الان تو راه ماه عسل و مسافرت و عیش ونوش و عشق و حالشِ! من همیشه نگران دختر ۱۶ ساله ی خوشگلشون بودم... که هم اکنون خبری شنیدم و معلوم بود مشغولیات ذهنی و نگرانی من بی دلیل نبود!
این دختر خوشگل ما گویا دیشب رفت به یه پارتی و جو گیر شد و تو مصرف مشروب زیاده روی کرد و همزمان گل هم کشید و در نهایت دچار اُوردوز و بی هوش بردنش بیمارستان! البته الان حالش بد نیست ولی تو بخش مراقبت های ویژه بستری شده!
رفتم دختره رو دیدم قیافش مثل شیطان پرست ها شده... من و دید خجالت کشید و اشک ریخت!
دستی به سر و صورتش کشیدم و گفتم: غصه نخور خوب میشی عزیزم... دوستش اونجا بود؛ گفتم چی شده؟ گفت نازگل ِ ۱۶ ساله دوست پسرهای ۴۰ ساله داره و دائم در حال تست کردن مشروبات و موادهای جدیده!
زمستانِ سرد( سال ۱۳۷۹ ه. ش)کلاس دوم یا سوم ابتدایی بودم! درست تو ماه بهمن؛ ایام دهه ی فجر دچار تب و لرز شدیدی شدم!
دوستانی که از من بزرگترن یا هم سن و سال من هستند کاملا یادشونه... اون سالا دهه ی فجر که میشد ؛ نزدیک یک هفته کل مدرسه و کلاس ها رو دانش آموزا آذین بندی و بادکنک کاری میکردند... همه بچه ها تو گروه های سرود و تئاتر و ... شرکت میکردند تا روز موعود فرا برسه و در جشن بزرگی که تو مدارس برگزار می شد در صفِ شلوغ ؛ مقابل چشمان معلمان و دانش آموزان هنرنمایی کنند...
فضای جامعه تو اون دوره کلا دهه ی فجری بود... بعد مدرسه خونه هم می آمدیم کل کانال های تلویزیون یا سرود پخش میکردند یا مستند فرار شاه و فرح و درباری ها ساواک و... فیلم و سریال ها هم انقلابی و با اون حال و هوا بودش!
حالا من ِ بدبخت تو این وضعیت دچار تب و لرز شدید شدم... گویا اینقدر تحت تاثیر این مسائل بودم... بین خواب و بیداری نصف شبی هی داد میزدم و ناله میکردم و میگفتم: " کفش زن ِ شاه رو بردند" کفش زن شاه رو بردند"
اهل خانه با گفته های من هم ترسیده بودند و هم میخندیدن! فردا صبح که بهتر شدم مامانم با خنده گفت: دیشب تب داشتی "واتوره" میگفتی! گفتم مامانی واتوره یعنی چی؟ گفت هذیون میگفتی! گفتم هذیون یعنی چی؟ گفت پسرم از شدت تب زیاد چرت و پرت میگفتی! بعد دستان مبارک و مادرانه ش بالا آورد و به زبون محلی و گیلکی گفت !
"الهی می ریکه هیچ زمات به واتوره دنکی"
یعنی خدایا پسرم هیچ وقت به هذیون نیفته!
خواستم از همین تریبون استفاده کنم و عرض کنم... کجایی مامانی نه تنها دعات اثر نداشته بلکه پسر قندِ عسلت کل روزه ش شده واتوره گویی واتوره نویسی!
یک بار برای همیشه توضیح میدم و خلاص! اگر ببینم و بشنوم یه بار دیگه سوال مشابه بپرسید ! خونتون گردن خودتونه! افتاد؟
خب خدمت شما همراهان گل و گلاب باید عرض کنم و بر خود واجب میدانم ابتدای امر بهتون توضیح بدم واتوره یعنی چه؟ واتوره یک واژه ی تقریبا پر کاربرد در گویش گیلکی به معنای هذیان می باشد ... حالا واتوره گویی یعنی چی هذیون گفتن...
چرا واتوره؟ این اسم به نظرم زیبنده ی وبلاگ بنده می باشد؛ چون از ابتدای خلقتم در فجازی از سال ۸۷ به مرور زمان به واتوره گویی افتادم و تو این مسیر و در این مکان یعنی فجازی طبیعیه که با این واژه خودم و کلامی که شاید برای شما عجیب باشه رو توجیه کنم؛ انتخاب اسم واتوره یا هذیان ابتکار هوشمندانه ایی بودش؛ برای فرار کردن از حجم انتقادات مخاطبین احتمالی!
البته اعتقاد دارم که همه ی شما هم مثل من در طول روز واتوره میگیدا ؛ یقینا این واژه برای شما هم ملموس می باشد و دور از ذهن نیست!
در پست بعد میگم: که چه کسی اولین بار واژه ی واتوره رو به من گفت ! شنیدن این کلمه از اول برام خاص بوده و جذبش شدم!
بزرگسالی داستانِ مزخرفیه دوستان... ولی اشکال نداره؛ غم و غصه و این داستان ها رو بیخیال! این قلب واسه شما...
پ.ن: صبح تا حالا چی خوردی واتوره!؟؟؟
هچ... فقط یه قاچ هندونه خوشمزه و خوش رنگ!
+خستم! حتی حال غذا خوردنم ندارم...
پ.ن: در زندگی دیگری آرزو میکنم که خوشحال تر از این باشم. بدون بیش از حد فکر کردن، بدون درد خاموش، بدون اشک های پنهان. اما الان من فقط دارم یاد میگیرم چطور در این زندگی زنده بمانم :))