آرشیو شهریور 1405

پست‌های منتشر شده در شهریور 1405

تنبلی و کاهلی ممنوع! برخیز دیگه! یه تکونی به خودت بده و بدونیم زنده ایی و نفس میکشی خب!

خواهش واتوره ایی برا احیای وبلاگ هاتون!

چالش جمله سازی!  در ۷ کلمه "چون هفت عدد مقدسی هستش!(در یک خط هنرت و نشون بده)

با این کلمات جمله بسازید و اینجا  جمله ت رو کامنت کن! و بعد تو هم در وبلاگ خودت جملاتی رو انتخاب کن تا ما هم بیایم اونجا و جمله بسازیم برات!

(واتوره، فیل؛ کتاب، ساحل، زیتون،نجاری،پینوکیو)

واتوره ی کارمند!

واتوره واتوره 23 شهریور · واتوره ·

سفارش بابام همیشه این ِ مردم دار باشم و با ارباب رجوع مهربان... حقیقتا  تمام سعی و تلاشم اینِ در جایگاهی که هستم به گونه ی مطلوب به ملت خدمت رسانی کنم!

اما پیش میاد ارباب رجوع عوضی به گیر ِ آدم میخوره و واقعا مجبور میشم جوابش را جور دیگری بدهم !

هفته ی پیش ارباب رجوعی در ساعت غیر اداری بهم زنگ زد و خیلی قلدرمآبانه از من خواست که جناب فلانی تیک کلاس آموزشی سریع بزن ؛ من میخوام فقط کارم راه بیفته و کلاس حضوری رو نیام! حقیقتا اگر خواهش میکرد یا دلیلی می آورد برای غیبت طبق معمول قبول میکردم! چون طلبکار بود هر چه اصرار کرد قبول نکردم... تازه کلی پشت تلفن زر زر کرد و دعوا گرفت و من هم بیشتر مجاب شدم برای نه گفتن!

ارباب رجوع مذکور امروز آمد کلاس و نشست و از اول جلسه شروع کرد به نحوه ی برگزاری کلاس اعتراض کردن و یه جورایی نظم و بهم زد و آخرم با صدای نیمه بلند گفت: من ریدم به این کلاستون! باز من سکوت کرم و دم به نشنیدن زدم! اما همه رو سیستمی تایید کردم جز این ارباب رجوع لاشی!

جناب لاشی غروب زنگ زد... باز طلبکار و بی ادبانه گفت: مردتیکه حضور من و نزدی که... سریع تاییدش کن! 

گفتم: میای آزمون میدی فردا ؛ درساتم بخون تا تجدید نشی... انگاری آتیشش زده باشم ؛ شروع کرد فحش دادن... اخرش گفت دیه ی انسان چقدره مگه ؟میکشمت لهت میکنم !با ماشین زیرت میگیرم دیه هم پرت میکنم جلو خانواده ت... انگاری سگ مُرد!

از من چنین حرکتی بعیده ها... اما سعه صدر نشون دادم در کمال آرامش گفتم : فردا تشریف بیارید حضوری می بینمت که یهو زارت تلفن و قطع کرد!

 

الان عمو حیدر بهم زنگ زد... سن ۷۰ سال !کلا به من زنگ نمیزنه و خودش کارمند بازنشسته آبفا تهران بزرگ بود و آدم خاص ؛ درونگرا و تو لاک خودش هستش... شماره ش و دیدم متعجب شدم... عمو حیدر و تماس!؟؟؟؟

الو... سلام عمو حیدر خوبی؟ سلامتی؟ زن عمو خوبه؟

سلام واتوره جان / عمو جان ردیفی؟

آره عمو جان! چیزی شده زنگ زدی به برادر زاده ت؟!نا پرهیزی کردی از این کارها نمیکردی آخه؟!!!

گفت: راست میگی آخه دوستم آقای فلانی از من خواست که مشکلش و حل کنم... انگاری گره کورش و تو باید وا کنی!

دوست عمو کیه؟؟؟ همون ارباب رجوع لاشی!

گفتم عمو اون دوست شماس!؟؟؟ گفت: اره

گفتم: چی میخواید از من!؟؟؟

گفت: بخاطر منِ پیرمرد مشکلش و حل کن!

گفتم دوستت گفته چی به برادر زاده ت گفته؟ 

گفت نه چیزی نگفته!

شرح ماجرا رو  به عمو حیدر گفتم!

از پشت تلفن لرزش صداش و ناراحتیش و حس کردم... آخه رو فامیل تعصب داره... گفت فردا با هم میایم اداره به پات میفته و میگه غلط کردم!

گفتم: عمو جان لازم نیست همین که شما زنگ زدی حله! من انجام وظیفه میکنم فقط به احترام محاسن سفید شما... گفت بزرگواری میکنی ولی تایید نکن فردا میام... گفتم : چشم و سریع خداحافظی کرد و مکالمه تامام!

 

این پست نتیجه گیری نداره! ادامه ی ماجرا اگر عمو حیدر و دوستش اومدن پست میگذارم همین جا و اطلاع رسانی میکنم ...

 

🍯همچون عسل!🍯

واتوره واتوره 23 شهریور · واتوره ·

بعضیارو عجیب دوست دارم...
از اون دوست داشتنا که وقتی دیدمشون بپرم بغلشونو محکم بغلشون کنم و ازشون برای اینکه باعث شدن این زندگی رو تحمل کنم تشکر کنم...
بودن بعضیا برام عجیب قشنگه...🍯🤍
 

پ.ن: دارید از این آدمهایِ عسلی؟ 

🥗فینگرفود🍱

واتوره واتوره 22 شهریور · واتوره ·

گفتم : ملت چه باحالن ؛ خوب بریز و بپاش میکنن و میخرجن... حالا فامیل های ما تو تولدهاشون یه اُلویه   درست کنند نهایت با نوشابه خانواده به ما بدهند!

ما هم از این میز فینگرفودهای جذاب  میتونیم برا تولدای خودمون و بچه ها بگذاریم ولی چون بازی برگشت داره و تو زمین حریف هیچ خبری نیست لذا از گذاشتن چنین میزی برای دوستان و خانواده معذوریم!

فیلم ذیل میز اجرا شده ی عیال برای مشتری پولدار!

 

بدون شرح!

واتوره واتوره 22 شهریور · واتوره ·

خدا رو شاکرم که جوانیم در دهه ی ۶۰ رقم نخورد!

چرا؟ چون قطعا جزء خوش تیپ ها و خوش چهره های اون زمان حساب نمی آمدم...

البته حالاشم همچین پُخی نیستماااا ولی قطعا الانم از عکس ادامه ی مطلب خیلی بهتره!

این شما و این  چالش یا ترند این روزهای اینستاگرام!

 

🌿چایی و خرما🌿

واتوره واتوره 22 شهریور · واتوره ·

امروز مجلس ترحیم  مادر یکی از دوستان شرکت کردم...

تا نشستم یه استکان چایی کمر باریک و یک عدد خرما دادند که داخلش گردو بود! نوش جان کردم!

اینقدر بهم چسبید این استکان چایی و این خرما که نگو و نپرس! چاییش واقعا عطر و طعم و رنگ ِ بی نظیری داشت! خرما و گردو هم  درجه یک و اعلاء بودش!

خستگیم حسابی رفت! 

اینقدر حال کردم که یه فاتحه ی تُپُل خوندم برا مرحومه! فکر کنم الان مرحومه از خوشحالی داره تو قبر بندری میزنه! چون قطعا همگی بعد خوردن چایی و خرما کیفشون کوک شد و فاتحه ی تُپُلی برای شادی روح مرحومه قرائت کردند!

پیرو پست قبل!

واتوره واتوره 22 شهریور · واتوره ·

یادم رفت آهنگ و موسیقی فیلم و معرفی کنم!

لذا یه ایرانی و یک خارجی هدیه به شما عزیزانِ جان!

ابتدا ایرانی: "خداحافظ رفیق" ساخته سال ۱۳۵۰ ه.ش اثر اسفندیار منفرد زاده قطعا همتون این موسیقی ِ باحال رو شنیدید و حس نوستالژی براتون داره!

و حالا یک موسیقی فیلم خارجی؛  واقعا خیلی زیادن همشون  پشم ریزون و فاخر هستند؛  پس یک موسیقی میگذارم که باز به گوش همتون آشناس! اگر گفتی موسیقی کدوم فیلمه؟

این پست و میخواستم دیروز بگذارم که وقت نشد!

اخه دیروز ۲۱ شهریور روز سینما بودش!!!

سینمایی که هر کسی به گونه ایی دوسش داره و ازش خاطره داره!کمتر کسی دیدم از فیلم و سینما بدش بیاد! مثلا خیلی ها فوتبال و دوست ندارند و حتی متنفرن ولی در مورد سینما و هنر هفتم این موضوع صدق نمیکنه!

به همین بهانه بیایم  بهترین فیلم هایی که دیدیم ایرانی و خارجی و  بهترین بازیگرهای زن و و مرد ایرانی وخارجی از نگاه و سلیقه ی خودت نام ببر! 

(کراش سینماییتم بگو)🤪 ایرانی وخارجی

از نگاه واتوره بهترین فیلم خارجی!

بنجامین باتن...

بهترین فیلم‌ ایرانی

بچه های آسمان

بهترین بازیگر  مرد خارجی

جیم کری

بهترین بازیگر مرد ایرانی

نوید محمد زاده

بهترین بازیگر زن خارجی

جنیفر لارنس

بهترین بازیگر زن ایرانی

فاطمه معتمد آریا

کراش خارجی واتوره

آنا د آرماس

کراش ایرانی واتوره

پریناز ایزد یار

اسنپ گرفتم رفتم تعمیرگاه که ماشینم رو تحویل بگیرم... راننده بویِ گوه ِ عرق میداد...  یعنی به معنای واقعی حالت تهوع گرفتم! من معمولا دلم میسوزه واکنش بَد نشون نمیدم...

اما  بعد پیاده شدن گزارش دادم و نوشتم بوی نامطبوعِ راننده و محیط داخلی خودرو!!!

حالا راننده خیر ِ سرش جوان بود... بابا جون عطر نزدن تو سرت بخوره ؛ لااقل لباست و بشور و حمام برو!  

پ.ن: خرج ماشینم ۱۰ میلیون تومان ... تعویض واترپمپ و یک سری قطعه ی دیگه که من سر در نیاوردم! ‏هر روز تعداد چیزهایی که باید باهاش کنار بیای به طرز خطرناکی بیشتر می‌شه...

۳ تا نفس عمیق میکشم و فحش نمیدم!

فقط آهنگ گوش بدیم و برینیم به این زندگی!😌

شکمِ بی صاحب شده ول کن نیست!!

یَک سره قاروقور میکنه... نمیدونم‌ چشه؟!!!

صبحونم خوردمااااا ولی زبون نفهمه و دائم الصداست امروز!!!

باید خونه برم‌ از این ورزش ها به شکم مبارک بدم که دیگه وقت و بی وقت قاروقور نکنه!! تاثیر داره؟؟؟ فعکککک نکنم! آخه گیف نداشتم ؛ لذا فقط این گیف و گذاشتم که مثلا مربوط به پُست باشه!

پ.ن: امروز تو یه جمعی بودم  همه خر پول ؛ نه از این  پولدارهایِ تلاشگر... از این بابا پولدارها...صادقانه یه حرف بد تو دلم بهشون زدم دلم اندکی خُنُک شد!

واتوره‌ گویی: ‏شیرم دهنتون چرا همتون انقدر پولدارید!
 

واتوره ی منتقم!

واتوره واتوره 20 شهریور · واتوره ·

امروز رفتم ویلای روستا ، مادر مثل همیشه  در بَدو ورود دورم گشت؛ و همه جام و بوس بوسی کرد! پدرم ابتدا نگاه عاقل اندر سفیه انداخت که چرا کم پیدایی؟ دیدم خیلی بداخلاقه رفتم جلو قلقلکش دادم و یه کم چرت و پرت گفتم تا بابامم حالش خوب بشه... خلاصه جاتون خالی بارونم اومد و  ناهار تو ایوان خوردیم و حسابی کیفمون کوک شد!

اما خانم برگ کجایی که آمدم جهت انتقام... فکر کردی فقط خودتون نارنگی دارید... اینم نارنگی ما... عالی بودند خوشمزه و ملس رو به شیرین!

خانم برگ کدو هم دارید شما؟؟؟ ما که کدو داریم زیاد دلت بسوزه... میدونی که کدو سرشار از زینک هستش... انتقام سخت و گرفتم آیا؟ اینم کدوهای ما.‌..

جمعه!

واتوره واتوره 20 شهریور · واتوره ·

در زندگی دیگری آرزو میکنم که خوشحال تر از این باشم. بدون بیش از حد فکر کردن، بدون درد خاموش، بدون اشک های پنهان. اما الان من فقط دارم یاد میگیرم چطور در این زندگی زنده بمانم :))

پ.ن:دلخوشی شما چیه این روزها؟

من: تمام شدن شهریورِ کذایی و آمدن پاییز!

صبح اومدم ماشین سوار بشم!

صدای میو میو گربه به گوشم رسید...

بی تفاوت ماشین و روشن کردم و رسیدم کنار دستگاه Atm ؛ کارت به کارتم انجام دادم ، باز اومدم سوار ماشین بشم مجدد صدای میو میو گربه شنیدم... دقت کردم دیدم عه صدا از تو ماشین من هستش... کاپوت  و باز کردم ... یه گربه ی سیاه با چشمانی سبز اون ته گیر کرده... یعنی اگر فنِ ماشین عمل می کرد... گربه سرش بریده میشده و دار فانی رو وداع میگفت... 

زنگ زدم ۱۲۵ گزارش دادم؛  گفت ماشین و بیار اینجا خودمون درش میاریم؛ گفتم : داداش فن بزنه این میمیره ها... گفت هوا خنک شده فن نمیزنه! سریع بیا...

گازش و دادم رفتم آتش نشانی و خلاصه پیشی نجات پیدا کرد!

بی خود نیست اینقدر بلاگیگس و بلاگیگسی ها رو دوست دارم...ماشاء الله تو کامنت ، گفتینو، تلگرام؛ اینستاگرام و تمام پلتفرم های موجود جویای احوال شدید که واتوره حقیقتا از خجالت آب شد!

(الان یه سری تو دلشون میگن : این مردتیکه چه لاسویی هستش آدرس پیج همه رو داره)🤪

بیخیال این حرفهای مسخره و چرند! واتوره یک رو هست و صاف و بی ریا در حد زلال اَحکام؛  الحمدالله همه می شناسنش و اهل نقاب نیست!

القصه: امروز اداره نرفتم و در حال استراحتم و فردا و پس فردا هم که ما کارمندها تعطیلیم ... اُمیدوارم همچون یک پهلوان دلیر این ویروس منحوس رو ضربه فنی کنم! البته به دعای خیر شما هم نیازمندیم!

اما تا یادم نرفته تشکر کنم: از چند نفر بلاگفایی ها که چراغ خاموش اینجا رو میخونن و من نمیدونستم تا دیدم مریض شدم اونا هم از قافله ی بلاگیگسی ها جا نموندن و کلی پیگیر وضعیت جسمانی حقیر شدند که الله وکیلی  کیفم کوک شد... دَم همتون گرم!

 

 

اگر بار گران بودیم و رفتیم...

اگر نامهربان بودیم و رفتیم...

شما با خانمان خود بمانید...

که ما برگ خزان بودیم و رفتیم!

پ.ن: بعله دوستان واتوره هم ویروسی شد!

اسهال...استفراغ! الان همتون خوابیدید و من خودمو بستم به عرق نعناع و...

گل ِ اورینتال!

واتوره واتوره 17 شهریور · واتوره ·

زنگ نزدنی که  به قیمت یک میلیون تومان برام آب خورد!

دورهمی داشتند ؛ گویا در میهمانی همه شوهرها زنگ زدند و احوال پرسیدن؛ به جزء من!

بانو به همین جهت قهر کردند و من بخاطر اینکه از دلش در بیارم و آشتی کنه؛ این بزرگوار و براش خریدم!