از صبح تا حالا نیومدم اینجا... و حسابی دلتنگ نوشتن و واتوره گویی هستم به شدت!

خدایی این یه مورد از واتوره بعیده که یه روز ننویسه؛ پس سنت شکنی نمیکنم حتی با سرشلوغیم می نویسم!

ماموریتی اومدم سمت استان دوست و  همسایه  ی خودمون... برا من که تازگی نداره چون هر چی اینجا داره استان ما هم داره... کوه ؛ جنگل؛ دریا؛ فقط لهجشون فرق داره با ما که اینم عجیب نیست و من میفهمم چی میگن و متوجه میشوم!

اما اتفاقی امروز یکی از همکاران قدیمی رو دیدم که بسیار از دیدنش سر ذوق اومدم و کیفم کوک شد...

خداییش همه چیز قدیمیش خوبه... به ویژه دوست!

حالا تو بگو به جز دوست چی قدیمیش خوبه؟