آرشیو شهریور 1405

پست‌های منتشر شده در شهریور 1405

مدتهاست فوتبال ایران برام بی معنی شده!

حتی نمیدونستم امشب ساعت ۱۹:۳۰ دربی برگزار میشه!

قبلا از یک هفته قبلِ بازی دربی استرس داشتم و جویای اتفاقات باشگاه محبوبمون و شرایط بازی و تا انتخابات داور می شدم! اما حالا هچ! هچ که هیچ!

به هر حال  حتی با توجه به شرایط کنونی هم آرزو میکنم تیم محبوبم تیم رقیب پاره پاره کنه⚔️

پ.ن: امروز خیلی وضعیتم  تو اداره شلوغ و یه جورایی قمر در عقرب بودش! اما وقتی کامنت های پر از محبت شما رو دیدم ؛ حقیقتا خستگیم رفت! خدا رو صد هزار مرتبه شکر شخصیت واتوره جوری در بلاگیگس دلبری کرده که یه صبح تا ظهر نمینویسم دوستانِ جان دلتنگ  و جویای احوال میشن! بعد میگید چرا اینقدر خودشیفته و لوسی! خب چرا نباشم؟ وقتی شما اینقدر درجه ی یک هستید خواه ناخواه منم خودم رو با لِول میبینم دیگه! فقط یه جمله میگم تامام!

❤️دوستتون دارم بچه ها؛ بمونید برا واتوره❤️

پ.ن۱: دربی چند چند میشه و تو طرفدار کدومی؟

خواهشا عصبیم نکنید!

واتوره واتوره 10 شهریور · واتوره ·

از آدمایی که با دهن باز آدامس میجوئن یا غذا میخورن متنفرم...

نیم ساعت به سختی  و با مصیبت فراوان گایش مغزی ایشان رو در مغازه ی ساندویچی عطا تحمل کردم!

حیف که قرارمون اونجا بود و چاره ایی نداشتم!

امروز خیلی فعال بودم بالاخره تونستم تمام پیوی‌هامو سین کنم و جواب بدم...😍

پ.ن: همکار گرامی فرمودند: سامانه قطع شده ؛ الان بریم بیرون؟ تو این هوا میچسبه ها... منم سرم خلوت بود و رضایت دادم و ماشین آتش کردم، رفتیم کنار تالاب یه گوشه پارک کردیم اهنگ گوش دادیم سیگار کشیدیم از منظره و باران حسابی لذت بردیم... این  فیلم بالا رو خودم از تالاب و باران گرفتم... نگاهم خیره شده به این صندلی تو فیلم... چه عشاقی بودند که اولین دیت یا آخرین دیتشونُ رو این صندلی نشستند  و کلی خاطره ساختند...به هر حال این صندلی کلی قصه ی عاشقانه در خودش ضبط کرده و به قول معروف سینه اش مخزن اسراره!!!

 

🌧باران🌧

واتوره واتوره 9 شهریور · واتوره ·

بارون خوبی داره میاد... اگر اعصابت شیری هم باشه تو این هوا به خودت میگی گوه میخوری بد باشی و دپرس؛ لذا هم فوتسال حال داد... هم بارون حالم رو خوب کرد!

پ.ن: من همینطوریش هم سرشار از فکر و خیال و استرسم لطفا با ذهن من بازی نکنید، همين الانش هم از شدت فکر و خیال شب‌ها به زور خوابم میبره من رو وارد هیچ حاشیه و بحثی نکنید، اصلا من با کسی کاری ندارم کسی هم با من کاری نداشته باشه من نه جون جنگ و دعوا برام مونده و نه اعصابش رو دارم، من همینطوریش پر از تنش و استرسم اگه نمیتونید آرومم کنید حداقل بدترم نکنید به احساسم آسیب نزنید اگه نمیتونید مرهم باشید تنهام بزارید...

 

+مطلب فوق قرار بود پست الان باشه چون بابام زنگ زد الکی یه دعوا راه انداخت ؛ که چرا بهم زنگ نمیزنی و فلان و بیسار؛ خلاصه باران نجاتم داد و خوبم🍀😍🌧

انگیزشی!

واتوره واتوره 9 شهریور · واتوره ·

خطاب به همه ی بلاگیگسی ها...

جهت یادآوری:
تو از اون چیزی که فکرشو میکنی هم خوشگل تری...

پ.ن: دوشنبه هست و  طبق معمول فوتسال دارم! با این میخچه ی لعنتی نمیشه زیاد هنرنمایی کرد! میخچه ی پام و هر کاری میکنم لامصب در نمیادش! اطبایی که رفیق هستند می گویند: بعضی میخچه ها فقط با جراحی در میادش... القصه:نیازمند یک نفس حقم که دعا کنه و این میخچه ی لعنتی از ما بکشه بیرون و خلاص!

قشنگ گفت : مگه نه؟

واتوره واتوره 9 شهریور · واتوره ·

یه جایی خوندم: «من اون کتابم که تو هیچ‌وقت زحمت خوندنش رو به خودت ندادی، تو اون بیت شعری هستی که من هی هایلایت می‌کنم» خیلی واقعیه...

پ.ن:اگر می‌توانستی یک چیز را در من تغییر دهی، چه چیزی را و چرا؟

هم اکنون رسیدم به وطن!

برگشتم به حالت کارخانه! مغزم الان قشنگ هندل نکرده اوضاع رو" ولی این آرامش حقیقتا کیف آدم و کوک میکنه... خداحافظ شلوغی؛ ترافیک؛ آلودگی و سلام بر هوای پاک!

بقول خانم فوریه که یه پست مفصل نوشته بودن برای شمال، بنده هم ضمن تایید کلام ایشان تاکید میکنم وقتی وارد شمال میشی به واقع بوی شمال رو حس میکنی!

آری شمال بوی مخصوص خودش رو داره! وارد سرزمین مادری شدم... باران نم نم به شیشه ی ماشین خورد... بوی خاک و بارون و شالیزار به شدت مَستم کرد... آره والله ما نیاز به می و میخانه و پیمانه نداریم... ما  مردم شمال نخورده مستیم... شام امشب به همین مناسبت باید گیلانی باشه والسلام...

چی بخوریم زن؟ فرمودند تو بگو... اگه به من باشه همه ی اینها که در عکس می بینیم! 

خدایا پاییز کی میاد!؟

واتوره واتوره 8 شهریور · واتوره ·

هیچوقت درک نکردم که چرا اکثر مردم عاشق هوای آفتابی‌ان...
من وقتی هوا ابری و بارانی میشه تازه انگیزه م برای زندگی بیشتر میشه و فقط صبح روزای ابری ممکنه از خواب پاشم و بگم چه صبح دل‌انگیزی...

پ.ن: دیشب رفتم استخر ؛ شیرجه زدم و شروع کردم شنا کردن ... چند نفر که شنا بلد نبودن جوری نگام میکردن و تعریف و تمجید از شنا کردن واتوره انجام دادن که منم جوگیر شدم و انواع و اقسام  سبک های شنا رو براشون رفتم... 

میگن : آدم و سگ بگیره ولی جَو نگیره دقیقا مصداق بارزش من ِخاک بر سرم! هم اکنون؛ بازو ، دوش و گردنم بدجوری درد میکنه... عضلاتم  کامل گرفته🥴

 

 

معرفی میکنم "خانم ف" هستند هنرمند کاربلد و با اَخلاق!

امروز تو دنیای واقعی و در طهرون شلوغ رفتم نزد "خانم ف" و سفارشم و از ایشان  حضوری تحویل گرفتم...

دیدارمون خیلی کوتاه بود!

فقط به یادگار  اینجا می نویسم... جدای ِ از هنرمند  بودن باید عرض کنم: سرکار خانم ف بسیار خوش خنده و خوش صحبت  بودند و از همنشینی با این عزیز لذت بردیم!

امی گیلان بهشته🥰

واتوره واتوره 7 شهریور · واتوره ·

طهرونی ها اصلا آرایشگرای خوبی نیستند!

نه دست به قیچیشون خوبه و نه دست به سشوارشون!

یه سایه انداختن ریش مگه چیه؟ اینم بلد نیستند!

پ.ن: فقط با این آهنگ میتونم دلتنگیم و رفع کنم!

قبول داری؟

واتوره واتوره 6 شهریور · واتوره ·

به کسانی که به دفعات بسیار تلگرامشونو دلیت اکانت می‌کنن نمی‌تونم اعتماد کنم!!!

بعدا نوشت: چند وقت قبل یکی از دوستان بلاگیگسی فرمودند: میتونم آدرس اینستاگرام شما رو داشته باشم؟ عرض کردم مشکلی نداره و آدرس پیج شخصیم و بهش دادم... حالا یک خوبی که داشت این بود، پیج ِ من قفله! فالو کرد در خواستش و رَد کردم ...

اومد گفتمان گفت : چرا رد کردی؟

گفتم: آخه پیجت فیکه... نه فالوئر داری ، نه پست داره؛ نه عکس پروفایل داره! 

گفت: نه بخدا پیج اصلیم هستش... هر چه آسمون و ریسمون بافت قبول نکردم؛ به هر حال حتی اگر این تنها پیجشم بود که فعععععک‌نکنم و بعید میدونم... فعالیت بدون هویت و فیک گونه مورد تایید اینجانب نمی باشد!

مغز شیری!

واتوره واتوره 6 شهریور · واتوره ·

گاهی سین کردن و جواب ندادن، بی‌احترامی و بی‌اهمیتی و این چیزها نیست، گاهی میخونی، چند بار هم میخونی، انقدر بهش فکر میکنی، ولی واقعا نمیدونی چی باید بگی، حس میکنی هر چی بگی بدتر میشه و مجبور میشی سکوت رو انتخاب کنی...

پ.ن: از وقتی اومدم طهرون؛ کافه چی پیام میده ها ولی من مغزم درست موضوعات حلاجی نمیکنه تا جوابش و بدم...‌ همینجور پیش بره با من قهر میکنه!

اُرگ!

واتوره واتوره 5 شهریور · واتوره ·

یعنی اگه این اپلیکیشن اُرگ گوشی رو یاد بگیرم ؛ حداقل نصف غم و غصه ها و افسردگی هام ازم فاصله میگیره !

همشم همین آهنگ بندری رو میزنم...

لامصب گوش میدی بی اختیار دستای بندری میاد بالا و دوش و کمرت میره تو لرزش و حرکات ناموزون!

 

پ.ن: چند باری بهش گفتم: "تمام ترس و وحشتم هم دقیقا از همین است ؛ این‌که همه‌چیز را می‌فهمی" 
اخه درک‌ کردن همه‌چیز می‌تونه ازت یه آدم غمگین بسازه؛ اونم حرفم و تایید کرد گویا همچینم با این آپشن که در وجودش می باشد حال نمیکنه!

شیشه ی ماشینم‌ پایین بود!

گفت آقا ادکلن نمیخوای!؟؟

عرض کردم چند؟ گفت ۶ میلیون تومان!

گفتم: چه خبرته! گرونه نمیخوام!

گفت: ۵ میلیون هم  میدم! گفتم خیر! گفت ۲ میخوای؟ گفتم نه... گفت: ۱ چطور؟ گفتم اصلا و ابدا گفت: ۵۰۰؟ گفتم: نچ...

گفت: ۳۰۰ بگیر بگذار تو ماشینت خوشبوکننده استفاده کن!!گفتم : رایگانم بدی نمیخوام... تُرکی یه چیزایی بلغور کرد نفهمیدم چی میگه! ولی میمیک صورتش و لحن گفتنش به فحش خوردن میخورد! خلاصه: بنده هم گیلکی و به زبان مادری فحش دادم بهش؛  تا حسابمون تو همین دنیا صاف بشه😃

برم سیگارم و بکشم بابا🥴

روز کارمند!

واتوره واتوره 4 شهریور · واتوره ·

این پست و پارسال همین موقع  ها در بلاگفا گذاشتم!!!

🔻بدون ریا و تزویر عرض میکنم : حقیقتا لایق نبودم!

⏬️ولی در کمال ناباوری انتخاب شدم به عنوان کارمند نمونه!

☑️خودمم تعجب کردم با این حجم از بداخلاقی و دعوا با رییس و روسا چطوری من و انتخاب کردند!

🔹️آیا توطئه ایی در کار است؟

💠 به هر حال باید گاماس گاماس حرکت کنم تا گربه شاخم نزنه!

پ.ن:  بالعکس پارسال که کارمند نمونه معرفی شدم و حقم نبود؛ ولی امسال خداییش سزاوار این تشویق بودم؛ اما این امر محقق نشد هیچ؛  بلکه عنوان کارمند نمونه رسید به دشمن خونی واتوره... و همین حرصیم کرده!

طهرون!

واتوره واتوره 4 شهریور · واتوره ·

پیش بسوی پایتخت!

طهرونی های عزیز نمیخواید مهمون نوازی کنید و واتوره رو به یک شام و ناهار لاکچری دعوت نمایید!

اگر ناهار دعوتم ۳ مدل غذا حتما یکیش فسنجون باشه!

اگر شام اومدم ۲ مدل غذا ... هر چی خودت دوست داشتی!

اگر که دعوت نیستم رُک  بهم  بگو ؛  که تو دلم چند تا فحش آبدار بدم تا دلم خنک بشه ... والا... چه معنی داره کل سال و شما می آین شمال و ما سنگ تموم میگذاریم براتون... حالا یک بارم ما ترک عادت کردیم اومدیم سمت شهر پر از دود و دَمِ شما...😉👍

من؛
اهل دل و
چای هل و
لعل نگارم!☕️

...♡

پ.ن: به پدرم گیر دادم پول  برنج یکی از شالیزارهاش بده به من... چپ چپ نگام کرد!  قاطع گفت: خیر! 

متوسل شدم به مامانم؛  یکم لوس بازی در آوردم گفت: به زورم شده ازش میگیریم! این است معجزه ی ته تغاری بودن و پسر لوسِ مامان بودن!

Expensive

واتوره واتوره 3 شهریور · واتوره ·

بعدظهر رفتیم خرید برای  خرید مدرسه ی بچه ها...

حقیقتا  قیمت ها کمرم  و شکست...

کوله پشتی و کیف و دفتر و لوازم التحریر قیمت هاش نجومی شده...این دیگه فروپاشی اقتصادی نیست بخدا به ضرس قاطع عرض میکنم:  به این میگن فروپاشی روانی من و شما یعنی (ملت) جوری دپرس شدم که  چراغها رو خاموش کردم و نورِ فلش گوشی  هم روشن نمودم و موبایل به دست  فقط این آهنگ ِ عالیجناب معین و گذاشتم و زمزمه کردم!

"یکم صبر کن؛ تحمل کن؛ شاید درست شه"

به نظرتون درست میشه این گرونی ها افسارگریخته؟