امروز مجلس ترحیم  مادر یکی از دوستان شرکت کردم...

تا نشستم یه استکان چایی کمر باریک و یک عدد خرما دادند که داخلش گردو بود! نوش جان کردم!

اینقدر بهم چسبید این استکان چایی و این خرما که نگو و نپرس! چاییش واقعا عطر و طعم و رنگ ِ بی نظیری داشت! خرما و گردو هم  درجه یک و اعلاء بودش!

خستگیم حسابی رفت! 

اینقدر حال کردم که یه فاتحه ی تُپُل خوندم برا مرحومه! فکر کنم الان مرحومه از خوشحالی داره تو قبر بندری میزنه! چون قطعا همگی بعد خوردن چایی و خرما کیفشون کوک شد و فاتحه ی تُپُلی برای شادی روح مرحومه قرائت کردند!