قرار بود امسال برا همسرم ماشین بخرم ولی اینقدر خودش و درگیر عمل های گوناگون زیبایی کرد تقریبا پولهامون تموم شد و نمیرسه به خرید ماشین!
از طرفیم واقعا ۲ تا ماشین نیاز داریم، عیال درگیر کارهای خودش و منم شلوغی های روزانم گاهی به شدت زیاده که نمیتونم از ماشینم جدا بشم... وقتی تداخل پیدا میکنه کارهامون به معنای واقعی کلمه کلافه کننده میشه!
دیروز بهش گفتم با عمل هایی زیباییت تِر زدی به پروژه ی خرید ماشینت! لپم و کشید و بعد چند تا سیلی آروم بهم زد و گفت : این اندام و این صورت همش برا توعه عزیزم فهمیدی!!؟
سلام بر صبحای پاییز، فقط دلت میخواد بشینی کنار پنجره و هیچ کاری نکنی، فقط نگاه کنی برگا چجوری میافتن، بوی چای و صدای گنجشکا رو گوش بدی و حس کنی زندگی همینه، ساده و قشنگ...
میدونم در بلاگیگس دانش آنش آموز داریم! پس نوشتن این پُست خالی از لطف نیست...
لذا دانش آموزان گرامی دهنتون سرویس ۹ ماه باید ۷ صبح بیدار باش بخورید و برید سراغ علم بیهوده و ساییده شدن!😃
اما خاطره روز اول مدرسه واتوره در سال تحصیلی ۷۷؛۷۶
من کلا بچه ی آروم و عاقلی بودم و در عین حال به شدت لوس و تُخس بچه پرووو😁
واقعا باورش سخته مگه نه؟ یه کلاس اولی بره بالای صف و روبرویِ اون همه دانش آموز آواز بخونه...
هنوز قیافه ی متحیر و چشمای پر از سوال معلمین و مدیر و ناظم مدرسه جلو چشمامه ... سوال همه همین بود؟ چطور ممکنه یه بچه ی ۷ ساله اینقدر خدای اعتماد به سقف باشه و بیاد در روز اول مدرسه آواز بخونه!
و اینگونه بود واتوره از همان بدو ورود به عرصه ی کسب ِ علم زد به جاده خاکی و همواره شدم سرود خونِ مدرسه و منطقه و در حال پیچ دادن کلاس و...!
واتوره مورد علاقه ی تمامی معلمین پرورشی و بخاطر تنبلی مورد غضب همه ی معلمین خود!
پ.ن: تو هم یه خاطره از اول مهرت و بازگشایی مدارس بگو؟؟؟
و اینم آهنگِ استرس زای ماه مهر که دم به دیقه از tv پخش میشد و رسما دچار افسردگی مزمن میشدیم!
میگه: آخه شامل حال همه ی پارتنرهام میشه و دیگه نیاز نیست هی تَتو رو پاک کنم!
سوال: جز واتوره که جنتلمن هست و این وصله ها بهش نمی چسبه؛ بگو ببینم کدوم پسر در بلاگیگس ؛ بلاگفا، بیان؛ بلاگ اسکای و پلتفرم های مختلف از همه هَول تَره خدایی صادقانه جواب بده و اسم بوووگو!😁
حقیقتی که وجود داره اینه که ممکنه همهی آدما اونقدر که تو دوستشون داری، دوستت نداشته باشن. اونقدر که تو بهشون اهمیت میدی، بهت اهمیت ندن. اونقدر که تو دوست داری لحظههای خوبتو باهاشون شریک بشی، توی اولویت قرارشون بدی، توی هر شرایطی کنارشون باشی، اونا دوست نداشته باشن که متقابلا برای تو هم همین آدم باشن. و این انگار که تقصیر هیچکس نیست. حقیقت سختیه؛ اما پذیرفتنش میتونه خیلی چیزارو راحت کنه...
دوستان تقریبا میدونن تو این ۶ ماه ِ کذایی اول سال که در اداره گذشت ؛ واتوره در طفلکی ترین حالت ممکن به سر می بُرد! خیلی رییس و معاونین و یکی از مدیران رو مُخ من بودند و اذییت میکردند؛ هم من رو و هم دوستان نزدیک به تفکر و هم تیمی هام را زدند و لت و پار کردند!
بحمدالله امروز یکی از رفقای صمیمی واتوره رییس و دوستان هم تفکر و هم تیمی من شدن جز معاونین و هیات رییسه!
امروز اینجا بارونی بود... ولی باز دوست داشتم حموم برم!
اینقدر دلم حموم میخواست یک ساعتی حموم بودم و با آبِ خیلی داغ خستگیم و بردم!
کلِ تایم حموم رو با صدای بلند آواز خوندم... یقینا همسایگان محترم فحشمان دادند!😄 اینقدر خوندم و خوندم و یه آهنگی که شعرشُ از نظر حفظ مشکل داشتم و کاملا مسلط شدم!
از همه ی مسئولین و ملت شریف و فهیم ایران بجهت مصرف بیهوده ی آب پوزش و طلب بخشش دارم!
پ.ن: راستی رفقا اگه میخواین همیشه خوشبو باشید این شامپو بدن و به شدت بهتون توصیه میکنم... ادکلنی برا خودش لامصب!
یکی از دختران فامیل کسب و کاری راه انداخته و الان به عنوان ارباب رجوع اومد اداره...متولد۸۲ و بسیار بچه زرنگ و باهوش و تلاشگر می باشد!
وارد اتاقم شد گفتم: سلام ؛ به به ؛ جوجه اُردک زشت کجا اداره ی ما کجا؟
خندید گفت: آقا واتوره همه ما رو ول کنن تو ول نمیکنی ها ؛ گفتم لقبت و ندوست؟ گفت: چرا؟ چون میفهمم الان قشنگم خوشحالم میکنه ولی از طرفیم من و یاد گذشته ی زشتوک طورم میندازه!
خلاصه سریعا کار جوجه اُردک زشت و انجام دادم و رفت!
پ.ن: واقعا این دختر در دوران بچگی خیلی زشت بود طوری که کسی دوسش نداشت و تو بازی راهش نمیدادن و با واسطه گری من نهایت اندکی بچه های دیگه به نامبرده مهربونی میکردند! اما الان دافی شده برا خودش... واقعا زیباست! روزگار چرخید و الان همه آرزو دارند این دختر فقط سلامشون علیک بگیره!
کلا ملت اینجوری هستیم درگیر ظاهر بینی و ندیدن باطن می باشیم هر کیم میگه ظاهر مهم نیست گوه خورده و دروغ میگه!😁