واتوره

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ................‌‌‌... ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

خدایا پاییز کی میاد!؟

واتوره واتوره 8 شهریور · واتوره ·

هیچوقت درک نکردم که چرا اکثر مردم عاشق هوای آفتابی‌ان...
من وقتی هوا ابری و بارانی میشه تازه انگیزه م برای زندگی بیشتر میشه و فقط صبح روزای ابری ممکنه از خواب پاشم و بگم چه صبح دل‌انگیزی...

پ.ن: دیشب رفتم استخر ؛ شیرجه زدم و شروع کردم شنا کردن ... چند نفر که شنا بلد نبودن جوری نگام میکردن و تعریف و تمجید از شنا کردن واتوره انجام دادن که منم جوگیر شدم و انواع و اقسام  سبک های شنا رو براشون رفتم... 

میگن : آدم و سگ بگیره ولی جَو نگیره دقیقا مصداق بارزش من ِخاک بر سرم! هم اکنون؛ بازو ، دوش و گردنم بدجوری درد میکنه... عضلاتم  کامل گرفته🥴

 

 

معرفی میکنم "خانم ف" هستند هنرمند کاربلد و با اَخلاق!

امروز تو دنیای واقعی و در طهرون شلوغ رفتم نزد "خانم ف" و سفارشم و از ایشان  حضوری تحویل گرفتم...

دیدارمون خیلی کوتاه بود!

فقط به یادگار  اینجا می نویسم... جدای ِ از هنرمند  بودن باید عرض کنم: سرکار خانم ف بسیار خوش خنده و خوش صحبت  بودند و از همنشینی با این عزیز لذت بردیم!

امی گیلان بهشته🥰

واتوره واتوره 7 شهریور · واتوره ·

طهرونی ها اصلا آرایشگرای خوبی نیستند!

نه دست به قیچیشون خوبه و نه دست به سشوارشون!

یه سایه انداختن ریش مگه چیه؟ اینم بلد نیستند!

پ.ن: فقط با این آهنگ میتونم دلتنگیم و رفع کنم!

قبول داری؟

واتوره واتوره 6 شهریور · واتوره ·

به کسانی که به دفعات بسیار تلگرامشونو دلیت اکانت می‌کنن نمی‌تونم اعتماد کنم!!!

بعدا نوشت: چند وقت قبل یکی از دوستان بلاگیگسی فرمودند: میتونم آدرس اینستاگرام شما رو داشته باشم؟ عرض کردم مشکلی نداره و آدرس پیج شخصیم و بهش دادم... حالا یک خوبی که داشت این بود، پیج ِ من قفله! فالو کرد در خواستش و رَد کردم ...

اومد گفتمان گفت : چرا رد کردی؟

گفتم: آخه پیجت فیکه... نه فالوئر داری ، نه پست داره؛ نه عکس پروفایل داره! 

گفت: نه بخدا پیج اصلیم هستش... هر چه آسمون و ریسمون بافت قبول نکردم؛ به هر حال حتی اگر این تنها پیجشم بود که فعععععک‌نکنم و بعید میدونم... فعالیت بدون هویت و فیک گونه مورد تایید اینجانب نمی باشد!

مغز شیری!

واتوره واتوره 6 شهریور · واتوره ·

گاهی سین کردن و جواب ندادن، بی‌احترامی و بی‌اهمیتی و این چیزها نیست، گاهی میخونی، چند بار هم میخونی، انقدر بهش فکر میکنی، ولی واقعا نمیدونی چی باید بگی، حس میکنی هر چی بگی بدتر میشه و مجبور میشی سکوت رو انتخاب کنی...

پ.ن: از وقتی اومدم طهرون؛ کافه چی پیام میده ها ولی من مغزم درست موضوعات حلاجی نمیکنه تا جوابش و بدم...‌ همینجور پیش بره با من قهر میکنه!

اُرگ!

واتوره واتوره 5 شهریور · واتوره ·

یعنی اگه این اپلیکیشن اُرگ گوشی رو یاد بگیرم ؛ حداقل نصف غم و غصه ها و افسردگی هام ازم فاصله میگیره !

همشم همین آهنگ بندری رو میزنم...

لامصب گوش میدی بی اختیار دستای بندری میاد بالا و دوش و کمرت میره تو لرزش و حرکات ناموزون!

 

پ.ن: چند باری بهش گفتم: "تمام ترس و وحشتم هم دقیقا از همین است ؛ این‌که همه‌چیز را می‌فهمی" 
اخه درک‌ کردن همه‌چیز می‌تونه ازت یه آدم غمگین بسازه؛ اونم حرفم و تایید کرد گویا همچینم با این آپشن که در وجودش می باشد حال نمیکنه!

شیشه ی ماشینم‌ پایین بود!

گفت آقا ادکلن نمیخوای!؟؟

عرض کردم چند؟ گفت ۶ میلیون تومان!

گفتم: چه خبرته! گرونه نمیخوام!

گفت: ۵ میلیون هم  میدم! گفتم خیر! گفت ۲ میخوای؟ گفتم نه... گفت: ۱ چطور؟ گفتم اصلا و ابدا گفت: ۵۰۰؟ گفتم: نچ...

گفت: ۳۰۰ بگیر بگذار تو ماشینت خوشبوکننده استفاده کن!!گفتم : رایگانم بدی نمیخوام... تُرکی یه چیزایی بلغور کرد نفهمیدم چی میگه! ولی میمیک صورتش و لحن گفتنش به فحش خوردن میخورد! خلاصه: بنده هم گیلکی و به زبان مادری فحش دادم بهش؛  تا حسابمون تو همین دنیا صاف بشه😃

برم سیگارم و بکشم بابا🥴

روز کارمند!

واتوره واتوره 4 شهریور · واتوره ·

این پست و پارسال همین موقع  ها در بلاگفا گذاشتم!!!

🔻بدون ریا و تزویر عرض میکنم : حقیقتا لایق نبودم!

⏬️ولی در کمال ناباوری انتخاب شدم به عنوان کارمند نمونه!

☑️خودمم تعجب کردم با این حجم از بداخلاقی و دعوا با رییس و روسا چطوری من و انتخاب کردند!

🔹️آیا توطئه ایی در کار است؟

💠 به هر حال باید گاماس گاماس حرکت کنم تا گربه شاخم نزنه!

پ.ن:  بالعکس پارسال که کارمند نمونه معرفی شدم و حقم نبود؛ ولی امسال خداییش سزاوار این تشویق بودم؛ اما این امر محقق نشد هیچ؛  بلکه عنوان کارمند نمونه رسید به دشمن خونی واتوره... و همین حرصیم کرده!

طهرون!

واتوره واتوره 4 شهریور · واتوره ·

پیش بسوی پایتخت!

طهرونی های عزیز نمیخواید مهمون نوازی کنید و واتوره رو به یک شام و ناهار لاکچری دعوت نمایید!

اگر ناهار دعوتم ۳ مدل غذا حتما یکیش فسنجون باشه!

اگر شام اومدم ۲ مدل غذا ... هر چی خودت دوست داشتی!

اگر که دعوت نیستم رُک  بهم  بگو ؛  که تو دلم چند تا فحش آبدار بدم تا دلم خنک بشه ... والا... چه معنی داره کل سال و شما می آین شمال و ما سنگ تموم میگذاریم براتون... حالا یک بارم ما ترک عادت کردیم اومدیم سمت شهر پر از دود و دَمِ شما...😉👍

من؛
اهل دل و
چای هل و
لعل نگارم!☕️

...♡

پ.ن: به پدرم گیر دادم پول  برنج یکی از شالیزارهاش بده به من... چپ چپ نگام کرد!  قاطع گفت: خیر! 

متوسل شدم به مامانم؛  یکم لوس بازی در آوردم گفت: به زورم شده ازش میگیریم! این است معجزه ی ته تغاری بودن و پسر لوسِ مامان بودن!

Expensive

واتوره واتوره 3 شهریور · واتوره ·

بعدظهر رفتیم خرید برای  خرید مدرسه ی بچه ها...

حقیقتا  قیمت ها کمرم  و شکست...

کوله پشتی و کیف و دفتر و لوازم التحریر قیمت هاش نجومی شده...این دیگه فروپاشی اقتصادی نیست بخدا به ضرس قاطع عرض میکنم:  به این میگن فروپاشی روانی من و شما یعنی (ملت) جوری دپرس شدم که  چراغها رو خاموش کردم و نورِ فلش گوشی  هم روشن نمودم و موبایل به دست  فقط این آهنگ ِ عالیجناب معین و گذاشتم و زمزمه کردم!

"یکم صبر کن؛ تحمل کن؛ شاید درست شه"

به نظرتون درست میشه این گرونی ها افسارگریخته؟

 

توضیح نخواه!

واتوره واتوره 3 شهریور · واتوره ·

رفتم رو تخت ماساژ خوابیدم؛ با تعجب گفت : چطوری قلبش میزنه!! گفتم : خب نباید بزنه؟ گفت:  آخه مدل ضربانش فرق داره... تند میزنه و محکم! سکوت کردم و حرفی نزدم!

کارهایی که می‌کنم ؛ برای خودمم توضیحی ندارن چه برسه به بقیه...پس خواهشا از من توضیح نخواه!

 

من همیشه بدشانس بودم، هستم و احتمالاً خواهم بود!

این بدبیاری و بدشانسی را از همان اولین روزی که رفتم کلاس اول، با تمام وجودم فهمیدم.

وقتی پدرم من را در مدرسه‌ی محله‌مان ثبت‌نام کرد، همه‌ی هم‌کوچه‌ای‌ها، همسایه‌ها و بچه‌هایی که باهاشان دوست بودم افتادند کلاس اول «الف»؛ جز منِ بدشانس که افتادم کلاس اول «ب»!

کل آن سال برایم شده بود غصه و گریه. نه‌تنها از دوست‌هایم جدا افتاده بودم، همکلاسی‌هایم هم به‌خاطر لب‌های بزرگم مسخره‌ام می‌کردند و می‌گفتند:
«هیچ‌کس با این لب‌شُتری دوست نشه! این بچه مال کوچه‌ی ارغوانه و دشمن خونی ما کوچه‌بنفشه‌ای‌هاست!»

آخه توی زمین خاکی محله، بچه‌های کوچه‌ی بنفشه همیشه به ارغوانی‌ها می‌باختند و انگار کینه‌ی همه‌ی آن باخت‌ها را سر من خالی می‌کردند!

آن‌قدر گفتند «لب‌شُتری، لب‌شُتری» که کم‌کم کل مدرسه به‌جای اسمم صدایم می‌کردند «شتر» یا «لب‌شُتری».

البته خودمم خیلی ناراضی نبودم! چون من حتی در انتخاب اسم هم بدشانس بودم. درست هم‌زمان با به‌دنیا آمدنم، پدربزرگم آسمانی شد و پدرم هم به یاد او اسمش، یعنی «مراد کلوخ»، را روی من گذاشت!

خلاصه بین «مراد کلوخ» و «لب‌شُتری»، خودم لب‌شُتری را ترجیح می‌دادم؛ چون واقعاً از اسم مراد کلوخ متنفر بودم!

بدشانسی بعدی وقتی بود که کلاس سوم، مادرم فوت کرد. پدرم خیلی زود دوباره ازدواج کرد و نامادریم من را نخواست. برای همین افتادم خانه‌ی دایی‌ام؛ دایی‌ای که آدم چندان مهربانی هم نبود.

تابستان‌ها همه‌ی بچه‌ها می‌رفتند توی کوچه بازی می‌کردند، توی رودخانه شنا می‌کردند، پول داشتند نوشابه و کلوچه بزنند به رگ. حتی پسردایی‌های خودم هم کلی عشق و حال می‌کردند؛ ولی دایی انگار نه انگار من هم بچه‌ام!

من را با خودش می‌برد تعمیرگاه و تا می‌توانست ازم کار می‌کشید. پول هم که خبری نبود. تازه طلبکار هم بود و می‌گفت:
«همین که دارم بهت کار یاد می‌دم باید خدا رو شکر کنی!»

حالا امروز، توی صف صبحگاهِ آخرین روز آموزشی، از ساعت چهار صبح نشسته‌ام همه‌ی بدشانسی‌های زندگی‌ام را یکی‌یکی مرور می‌کنم.

با این حال، یک گوشه‌ی دلم هنوز امید دارم این دفعه شانس یک روی خوش هم به من نشان بدهد. وسط سرمای عجب‌شیر، همین روزنه‌ی کوچک امید بدجور دارد گرمم می‌کند.

بالاخره آدم به امید زنده است دیگر!

امروز قرار است سربازها تقسیم شوند و من منتظرم کد محل خدمتم را اعلام کنند.

سرهنگ مهاجر، همان مرد شکم‌گنده و بداخلاق، اسم علی، آرمان، حسن و امیررضا را خواند؛ رفیق‌های خودم.

بعد با صدای بلند اعلام کرد:
«کد ۰۴!»

یعنی همگی افتاده بودند پادگان شهر خودمان.

از خوشحالی بال درآوردند. من هم تبریک گفتم و منتظر ماندم اسم خودم را بشنوم.

ولی نشنیدم.

یکی‌یکی سربازها صف صبحگاه را ترک کردند و آخرش من ماندم و فقط ۹ نفر دیگر.

سرهنگ مهاجر نگاهی به ما انداخت و گفت:
«هر کسی اسمش خونده نشده، شش ماه باید عجب‌شیر بمونه و دوره‌ی تکاوری ببینه.»

خشکم زد.

توی دلم گفتم:
من با قد ۱۶۰ و وزن ۵۶ کیلو چه به تکاوری؟!

یه نگاه به آن ۹ نفر دیگر انداختم؛ همه گولاخ، قدبلند، ورزیده و ورزشکار.

بعد دوباره به خودم نگاه کردم.

آخه چرا من؟!

فقط سرم را بلند کردم و به آسمان خیره شدم.

خدایا...
قد ندادی،
هیکل ندادی،
قیافه ندادی،
شانس هم ندادی!

دیگه چی بهت بگه این مراد کلوخ که حتی یه اسم درست‌وحسابی هم نداره؟!

آره...
فکر کنم دیگه باید قبول کنم من بدشانسم.

تو اصلاً منو دوست نداری!

بی‌صبرانه منتظرم ببینم؛ رییس قراره بخاطر تعریف کردن شرایط چی بهم بگه و نگاه عاقل اندر سفیه بهم بندازه...

به هر حال مقصر خودشه ؛ من فقط مجبورم شرح ماجرا بدهم...

پ.ن: خانم آزیتا در مورد فواید آب مطلب نوشتند: منم ضمن تایید مطلب ایشان یک نمونه اضافه میکنم!

🔴آب واقعا راه حل همه چیزه...
-می‌خوای لاغر شی؟
+آب بخور...
-می‌خوای پوست شادابی داشته باشی؟
+آب بخور...
-از کسی بدت میاد؟
+تو آب غرقش کن...

 

امعا و احشا...

واتوره واتوره 1 شهریور · واتوره ·

دل و رودم این روزها بدجوری دهنم رو آسفالت کرده!

چند وقته خلاصه حال مناسب و زمان درست حسابی برای رسیدن به خود را ندارم! جونم براتون بگه:  امعا و احشا بنده روتین همیشگیش و پیاده نمیکنه لذا بنده هم طبیعتا خیلی سر این موضوع اذییتم! کلا نظم زندگی و برنامه ی هفتگیم به دلایل ناشناخته و نامعلوم مدتیست دچار تغییرات عجیبی شده... 

وعده های غذاییم درست نیست؛ یکی بود یکی نبوده ؛ در مجموع بقول یَک بنده خدایی معده م ضعیف شده و سرناسازگاری کوک کرده ... بقول قدیمی ها خودم کردم که لعنت بر خودم باد!

پ.ن: من دارم می‌رم بخوابم... اگه مامانم زنگ زد یکی گوشیو جواب بده و بگه خوبم و قراره بهتر شم!

پزشک!

واتوره واتوره 1 شهریور · واتوره ·

روز پزشک بر همه مبارک ؛؛ یعنی همه هاااا...🧑‍🔬👩‍🔬

از همون ابتدای خلقت ایرانی ها بُن مایه ی پزشکی تو درنشون بودش! یعنی کافی بود تو یه مهمونی میگفتی سردردم هر کس به گونه ایی نسخه ایی میپیچید برات ... حالا یه سری طب سنتی و گیاهی و بعضی هم با قرص و شربت های شیمیایی آبادت میکردند!

امروزه هم که به لطف چت جی پی تی پزشک درونمون رو تقویت کردیم و به درجه فوق تخصصی  رسیدیم و  همه ی عرصه ها در این امور را درنوردیدیم!

پ.ن: خانم قره بالا (دکترعزیز) و تپل گرامی روزتون مبارک... در این روز فرخنده سوالی از خانم قره دارم... اینجا همه با غرزدنات حال میکنن،  آیا تپل هم غرزدنای شما را دوست داره یا خیر!

 

قدیمی!

واتوره واتوره 31 مرداد · واتوره ·

از صبح تا حالا نیومدم اینجا... و حسابی دلتنگ نوشتن و واتوره گویی هستم به شدت!

خدایی این یه مورد از واتوره بعیده که یه روز ننویسه؛ پس سنت شکنی نمیکنم حتی با سرشلوغیم می نویسم!

ماموریتی اومدم سمت استان دوست و  همسایه  ی خودمون... برا من که تازگی نداره چون هر چی اینجا داره استان ما هم داره... کوه ؛ جنگل؛ دریا؛ فقط لهجشون فرق داره با ما که اینم عجیب نیست و من میفهمم چی میگن و متوجه میشوم!

اما اتفاقی امروز یکی از همکاران قدیمی رو دیدم که بسیار از دیدنش سر ذوق اومدم و کیفم کوک شد...

خداییش همه چیز قدیمیش خوبه... به ویژه دوست!

حالا تو بگو به جز دوست چی قدیمیش خوبه؟

آهای خانم آنشرلی!😃

واتوره واتوره 30 مرداد · واتوره ·

اول آهنگ رو گوش کن ...

دانلود

همواره این خواننده و آهنگاش و مسخره میکردم !!

 ولی امروز با دقت به شعرش توجه کردم... خدایی خیلی گشنگه و گوگولیه و با احساسه... نمیگم اثر فاخری هستش ولی خب گوش دادنش خالی از لطف نی!

حالا شعرش و یه نظر بنداز... 👇👇👇

ﻣﻴﺪوﻧﻰ ﻛﻪ دوﺳِﺖ دارم ...ﻫﻨﻮزم ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺧﻴﻠﻰ!
ﺗﻮ ﺣﺘﻰ ﭘﻴﺮﺗﻢ زﻳﺒﺎ... آﻫﺎی ﺧﺎﻧﻢ آﻧﺸﺮﻟﻰ😃

متن شعر اینجوری دکلمه ایی میخونی خنده ت میگیره ولی لامصب خواننده یَک سوزی تو صداش داره؛ آدم به واقع میبره تو اوج عشق و عاشقی های گذشته و گوه های خورده و نخورده اش...

 

 

گفتم: جدیدا چقدر به اینستا و محتواهای فاخر و هوش مصنوعیتون علاقه ندارم :)

گفتند: دقیقا با کدوم بخشش مشکل داشتی ؟ 

عرض کردم: همه جاش!

تو اون جمع همه دیسلایک نثارم کردن!

دلم دستور داد...  آدرس وبلاگت و بهشون بده و ثابت کن سنتی از صنعتی بهتره که یهویی مغزم دستور داد خیر! این صنعتی دوست ها به هیچ وجه من الوجوه با صنعتی ارضا نمیشن ؛ لذا زور بی خود نزن!