تزریق مهربونی!
14 شهریور · ·
.gif)
سوال: مهربون ترین بلاگر بلاگیگس کیه؟
به نظر من: نسیم کمالی
تو هم نظرت شفاف بگو!
14 شهریور · ·
.gif)
سوال: مهربون ترین بلاگر بلاگیگس کیه؟
به نظر من: نسیم کمالی
تو هم نظرت شفاف بگو!
14 شهریور · · یجور رفتار میکنید که آدم دوس داره بیاد بگه عزیزم ببخشید که منو دور زدی حالت خوبه سرت که گیج نمیره؟

پ.ن: سکوت من بخاطر شخصیت خودمه وگرنه نه شما زرنگی نه ما بی خبر...
14 شهریور · · حنا گیر داده سگِ پودل میخواد!🐶
قیمت گرفتم 95/000/000 تومان!
عرض کردم قیمتش رو!!
میگه خب کیوت هستش می ارزه!
دختر است دیگر هیچ درکی از خرج و مخارج ندارد!

بی ربط نوشت: همهچیز لازم نیست امروز معنا داشته باشد؛ بعضی معناها را فقط آینده آشکار میکند...
واقعا به کسایی که سر هرچیزی حرص نمیخورنو خونسردن به شدت حسودیم میشه...فکر میکنم اینا از نسل انسان های اولیه هستند " کلا دغدغه ایی ندارند!

پ.ن: تُرک نیستم؛ تُرکی بلد نیستم و نمیفهمم ولی به شدت آهنگ تُرکی دوست!
14 شهریور · · امروز به بهانه ی رستوران شور کولی رفتیم رشت!
وارد شدیم یاروو اصلا تحویل نگرفت؛ گفت : یک ساعت و ربع باید بمونید؛ سفارشم نمیگیرم ؛ یک ساعت و ربع منتظر بمونید و بعد از این ساعت تازه میز تحویل داده میشه و مِنو میدیم و ثبت سفارش میکنیم؛ یعنی ۲ ساعتی طول میکشید تا به خوردن برسیم!
اینقدرم شلوغ بود که نگو و نپرس بعد ملت میگن : پول نداریم... این بی پول ها کین پس؟ خدایی همه ماشین ها مدل بالا... همه خوشتیپ و خوشگل و لاکچری و عطر زده!
دیگه دیدم شورکولی قسمت ما نیست رفتیم رستوران شکم الملوک...اینجا از اونجا شلوغ تر!
چاره ایی نبود... گشنمونم شده بود خلاصه یک ساعت طول کشید تا به خوردن رسیدیم...
القصه: دنبال لوکیشن خوب هستی شکم الملوک عالیه... غذاشم بد نبود... ولی خیلی گرووووون!

13 شهریور · · یه وقتا... یه حرفا ...یه اخلاقا
بدجور یهویی ادمو به فکر فرو میبره...
.gif)
پ.ن: دوست مجازی داشتم تو بلاگفا بعدا در بلاگیگس حقیقتا برای من خیلی محترم و دوست داشتنی بود و هست ؛ اما بخاطر یه سری اختلافات که الله وکیلی به واتوره هیچ دخلی نداشت از من دلگیره و به اصطلاح قهر کرده... تا همین چند روزه قبلم اُمیدوار بودم ، ایشان از خر شیطون پیاده بشه و حُرمت رفاقت نگه داره ولی امروز دیگه بُریدم و حتی آدرس ِ وبلاگ بلاگفاش رو هم از آرشیو دوستانم حذف کردم... معمولا رفاقت هام ناتمام نمیشه ولی پرونده ی این یکی به تلخ ترین حالت ممکن بسته شد و پیوست به خاطرات گذشته...

+من بهدنیا اومدم دوستامو بخندونم و تنها هدفم تو زندگیم همینه...
13 شهریور · · همکارم کمتر از ۶ ماهی هست که از همسرش جدا شده و طلاق گرفتند!!!
دیشب استوری خانمش و دیدم عقد کرده و لباس عروس پوشیده و کلی قرتی بازی که البته به ما ربطی نداره و صلاح مملکت خویش خسروان دانند!
همکار ما که کلا هیچی به هیچی دنیا به کتفشه! زنشم که ازدواج کرده و الان تو راه ماه عسل و مسافرت و عیش ونوش و عشق و حالشِ! من همیشه نگران دختر ۱۶ ساله ی خوشگلشون بودم... که هم اکنون خبری شنیدم و معلوم بود مشغولیات ذهنی و نگرانی من بی دلیل نبود!
این دختر خوشگل ما گویا دیشب رفت به یه پارتی و جو گیر شد و تو مصرف مشروب زیاده روی کرد و همزمان گل هم کشید و در نهایت دچار اُوردوز و بی هوش بردنش بیمارستان! البته الان حالش بد نیست ولی تو بخش مراقبت های ویژه بستری شده!
رفتم دختره رو دیدم قیافش مثل شیطان پرست ها شده... من و دید خجالت کشید و اشک ریخت!
.gif)
دستی به سر و صورتش کشیدم و گفتم: غصه نخور خوب میشی عزیزم... دوستش اونجا بود؛ گفتم چی شده؟ گفت نازگل ِ ۱۶ ساله دوست پسرهای ۴۰ ساله داره و دائم در حال تست کردن مشروبات و موادهای جدیده!
13 شهریور · · جمعه ی فرد مسلمان باید اینجوری باشه😉
دانش آموزان عزیزم روز جمعه حمام بروید و طهارت کنید و ناخن هایتان را کوتاه کنید و عطر بزنید لباس های تمیز و نو بپوشید...
13 شهریور · · زمستانِ سرد( سال ۱۳۷۹ ه. ش)کلاس دوم یا سوم ابتدایی بودم! درست تو ماه بهمن؛ ایام دهه ی فجر دچار تب و لرز شدیدی شدم!
دوستانی که از من بزرگترن یا هم سن و سال من هستند کاملا یادشونه... اون سالا دهه ی فجر که میشد ؛ نزدیک یک هفته کل مدرسه و کلاس ها رو دانش آموزا آذین بندی و بادکنک کاری میکردند... همه بچه ها تو گروه های سرود و تئاتر و ... شرکت میکردند تا روز موعود فرا برسه و در جشن بزرگی که تو مدارس برگزار می شد در صفِ شلوغ ؛ مقابل چشمان معلمان و دانش آموزان هنرنمایی کنند...
فضای جامعه تو اون دوره کلا دهه ی فجری بود... بعد مدرسه خونه هم می آمدیم کل کانال های تلویزیون یا سرود پخش میکردند یا مستند فرار شاه و فرح و درباری ها ساواک و... فیلم و سریال ها هم انقلابی و با اون حال و هوا بودش!
حالا من ِ بدبخت تو این وضعیت دچار تب و لرز شدید شدم... گویا اینقدر تحت تاثیر این مسائل بودم... بین خواب و بیداری نصف شبی هی داد میزدم و ناله میکردم و میگفتم:
" کفش زن ِ شاه رو بردند" کفش زن شاه رو بردند"
اهل خانه با گفته های من هم ترسیده بودند و هم میخندیدن!
فردا صبح که بهتر شدم مامانم با خنده گفت: دیشب تب داشتی "واتوره" میگفتی!
گفتم مامانی واتوره یعنی چی؟ گفت هذیون میگفتی!
گفتم هذیون یعنی چی؟ گفت پسرم از شدت تب زیاد چرت و پرت میگفتی! بعد دستان مبارک و مادرانه ش بالا آورد و به زبون محلی و گیلکی گفت !
"الهی می ریکه هیچ زمات به واتوره دنکی"

یعنی خدایا پسرم هیچ وقت به هذیون نیفته!
خواستم از همین تریبون استفاده کنم و عرض کنم... کجایی مامانی نه تنها دعات اثر نداشته بلکه پسر قندِ عسلت کل روزه ش شده واتوره گویی واتوره نویسی!
12 شهریور · · زیاد سوال تکراری می پرسیدااا؟؟؟
واتوره یعنی چی؟ و چرا اسم وبلاگت واتوره س؟؟!!
یک بار برای همیشه توضیح میدم و خلاص! اگر ببینم و بشنوم یه بار دیگه سوال مشابه بپرسید ! خونتون گردن خودتونه! افتاد؟
.gif)
خب خدمت شما همراهان گل و گلاب باید عرض کنم و بر خود واجب میدانم ابتدای امر بهتون توضیح بدم واتوره یعنی چه؟ واتوره یک واژه ی تقریبا پر کاربرد در گویش گیلکی به معنای هذیان می باشد ... حالا واتوره گویی یعنی چی هذیون گفتن...
چرا واتوره؟ این اسم به نظرم زیبنده ی وبلاگ بنده می باشد؛ چون از ابتدای خلقتم در فجازی از سال ۸۷ به مرور زمان به واتوره گویی افتادم و تو این مسیر و در این مکان یعنی فجازی طبیعیه که با این واژه خودم و کلامی که شاید برای شما عجیب باشه رو توجیه کنم؛ انتخاب اسم واتوره یا هذیان ابتکار هوشمندانه ایی بودش؛ برای فرار کردن از حجم انتقادات مخاطبین احتمالی!
البته اعتقاد دارم که همه ی شما هم مثل من در طول روز واتوره میگیدا ؛ یقینا این واژه برای شما هم ملموس می باشد و دور از ذهن نیست!
در پست بعد میگم: که چه کسی اولین بار واژه ی واتوره رو به من گفت ! شنیدن این کلمه از اول برام خاص بوده و جذبش شدم!
پس با ما همراه باشید🥴
12 شهریور · · بزرگسالی داستانِ مزخرفیه دوستان... ولی اشکال نداره؛ غم و غصه و این داستان ها رو بیخیال! این قلب واسه شما...

پ.ن: صبح تا حالا چی خوردی واتوره!؟؟؟
هچ... فقط یه قاچ هندونه خوشمزه و خوش رنگ!

+خستم! حتی حال غذا خوردنم ندارم...
پ.ن: در زندگی دیگری آرزو میکنم که خوشحال تر از این باشم. بدون بیش از حد فکر کردن، بدون درد خاموش، بدون اشک های پنهان. اما الان من فقط دارم یاد میگیرم چطور در این زندگی زنده بمانم :))
11 شهریور · · بچهها، واقعا سگ بریند سر در این زندگی! چون بقول دهه ی هشتادی و نودی ها "ارورثینک"داره دیووونم میکنه!

اُمیدوار بودم تا ۳۱ شهریور گورشون گم کنن و برن از اداره ولی گویا دارن رایزنی میکنند ۳ ماه تمدیدش کنند!
البته من که ول کن نیستم و مبارزه میکنم با این موجودات خود گوه پندار و عَن مَسلَک!
یکیشون پیام داد بهم! کل جوابی که در پیام نوشتم رو پاک کردم و فقط نوشتم "باشه" بالاخره همین باشه از خیلی اتفاق ها و حواشی نجاتم میده!
11 شهریور · · مدتهاست فوتبال ایران برام بی معنی شده!
حتی نمیدونستم امشب ساعت ۱۹:۳۰ دربی برگزار میشه!
قبلا از یک هفته قبلِ بازی دربی استرس داشتم و جویای اتفاقات باشگاه محبوبمون و شرایط بازی و تا انتخابات داور می شدم! اما حالا هچ! هچ که هیچ!
به هر حال حتی با توجه به شرایط کنونی هم آرزو میکنم تیم محبوبم تیم رقیب پاره پاره کنه⚔️

پ.ن: امروز خیلی وضعیتم تو اداره شلوغ و یه جورایی قمر در عقرب بودش! اما وقتی کامنت های پر از محبت شما رو دیدم ؛ حقیقتا خستگیم رفت! خدا رو صد هزار مرتبه شکر شخصیت واتوره جوری در بلاگیگس دلبری کرده که یه صبح تا ظهر نمینویسم دوستانِ جان دلتنگ و جویای احوال میشن! بعد میگید چرا اینقدر خودشیفته و لوسی! خب چرا نباشم؟ وقتی شما اینقدر درجه ی یک هستید خواه ناخواه منم خودم رو با لِول میبینم دیگه! فقط یه جمله میگم تامام!
❤️دوستتون دارم بچه ها؛ بمونید برا واتوره❤️
پ.ن۱: دربی چند چند میشه و تو طرفدار کدومی؟
10 شهریور · · از آدمایی که با دهن باز آدامس میجوئن یا غذا میخورن متنفرم...
.gif)
نیم ساعت به سختی و با مصیبت فراوان گایش مغزی ایشان رو در مغازه ی ساندویچی عطا تحمل کردم!
حیف که قرارمون اونجا بود و چاره ایی نداشتم!
10 شهریور · · امروز خیلی فعال بودم بالاخره تونستم تمام پیویهامو سین کنم و جواب بدم...😍
پ.ن: همکار گرامی فرمودند: سامانه قطع شده ؛ الان بریم بیرون؟ تو این هوا میچسبه ها... منم سرم خلوت بود و رضایت دادم و ماشین آتش کردم، رفتیم کنار تالاب یه گوشه پارک کردیم اهنگ گوش دادیم سیگار کشیدیم از منظره و باران حسابی لذت بردیم... این فیلم بالا رو خودم از تالاب و باران گرفتم... نگاهم خیره شده به این صندلی تو فیلم... چه عشاقی بودند که اولین دیت یا آخرین دیتشونُ رو این صندلی نشستند و کلی خاطره ساختند...به هر حال این صندلی کلی قصه ی عاشقانه در خودش ضبط کرده و به قول معروف سینه اش مخزن اسراره!!!
10 شهریور · ·
9 شهریور · · بارون خوبی داره میاد... اگر اعصابت شیری هم باشه تو این هوا به خودت میگی گوه میخوری بد باشی و دپرس؛ لذا هم فوتسال حال داد... هم بارون حالم رو خوب کرد!
.gif)
پ.ن: من همینطوریش هم سرشار از فکر و خیال و استرسم لطفا با ذهن من بازی نکنید، همين الانش هم از شدت فکر و خیال شبها به زور خوابم میبره من رو وارد هیچ حاشیه و بحثی نکنید، اصلا من با کسی کاری ندارم کسی هم با من کاری نداشته باشه من نه جون جنگ و دعوا برام مونده و نه اعصابش رو دارم، من همینطوریش پر از تنش و استرسم اگه نمیتونید آرومم کنید حداقل بدترم نکنید به احساسم آسیب نزنید اگه نمیتونید مرهم باشید تنهام بزارید...
+مطلب فوق قرار بود پست الان باشه چون بابام زنگ زد الکی یه دعوا راه انداخت ؛ که چرا بهم زنگ نمیزنی و فلان و بیسار؛ خلاصه باران نجاتم داد و خوبم🍀😍🌧
9 شهریور · · خطاب به همه ی بلاگیگسی ها...
جهت یادآوری:
تو از اون چیزی که فکرشو میکنی هم خوشگل تری...

پ.ن: دوشنبه هست و طبق معمول فوتسال دارم! با این میخچه ی لعنتی نمیشه زیاد هنرنمایی کرد! میخچه ی پام و هر کاری میکنم لامصب در نمیادش! اطبایی که رفیق هستند می گویند: بعضی میخچه ها فقط با جراحی در میادش... القصه:نیازمند یک نفس حقم که دعا کنه و این میخچه ی لعنتی از ما بکشه بیرون و خلاص!
9 شهریور · · یه جایی خوندم: «من اون کتابم که تو هیچوقت زحمت خوندنش رو به خودت ندادی، تو اون بیت شعری هستی که من هی هایلایت میکنم» خیلی واقعیه...
.gif)
پ.ن:اگر میتوانستی یک چیز را در من تغییر دهی، چه چیزی را و چرا؟
8 شهریور · · هم اکنون رسیدم به وطن!
برگشتم به حالت کارخانه! مغزم الان قشنگ هندل نکرده اوضاع رو" ولی این آرامش حقیقتا کیف آدم و کوک میکنه... خداحافظ شلوغی؛ ترافیک؛ آلودگی و سلام بر هوای پاک!

بقول خانم فوریه که یه پست مفصل نوشته بودن برای شمال، بنده هم ضمن تایید کلام ایشان تاکید میکنم وقتی وارد شمال میشی به واقع بوی شمال رو حس میکنی!
آری شمال بوی مخصوص خودش رو داره! وارد سرزمین مادری شدم... باران نم نم به شیشه ی ماشین خورد... بوی خاک و بارون و شالیزار به شدت مَستم کرد... آره والله ما نیاز به می و میخانه و پیمانه نداریم... ما مردم شمال نخورده مستیم... شام امشب به همین مناسبت باید گیلانی باشه والسلام...
چی بخوریم زن؟ فرمودند تو بگو... اگه به من باشه همه ی اینها که در عکس می بینیم!
