واتوره

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ................‌‌‌... ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

تاریخ!

واتوره واتوره 6 مرداد · واتوره ·

معلم تاریخ دوره ی راهنمایی  بنده امروز ارباب رجوع اداره بودش؛ وارد اتاق شد سریع شناختمش، لذا به احترام مقام شامخ معلم بلند شدم رفتم جلو  دست دادم و سلامی عرض کردم و گفتم: آقای یوسفی همچنان خوشتیپ هستیداااا...گفت : شما؟ گفتم: واتوره هستم شاگرد شما در سال فلان و مدرسه ی فلان!

بغلم کرد... گفتم  امری باشه انجام وظیفه کنم! نشست رو صندلی به آبدارچی گفتم یه چایی خوش آب و رنگ برا معلمم بیاره... اندکی صحبت کردیم!

گفت تاریخ و تو کلاس من چند شدی؟ گفتم ۲۰

گفت: درست خوب بود؟ گفتم نه ولی تاریخ دوست داشتم!

گفت: کم دیدم کسی عاشق تاریخ باشه؟ گفتم: خودمم ندیدم کسی مثل من تاریخ دوست باشه!

سرتون و درد نیارم مفصل گپ زدیم... گفت: معلم خوبی بودم... عرض کردم معلم بد نداریم ولی بعضی ها خیلی زحمت کش بودن... گفتم : شما خوب بودی ولی نه تو تاریخ! شما خیلی خوش تیپ بودی؛ با  شلوار اُتو زده تون میشد هندونه قاچ کرد... پالتوهاتون عالی بود همش بوی خوب میدادید حتی زنگ های دیگه هم بوی اُدکلنتون از کلاسمون نمیرفت!

با تعاریفم جناب یوسفی کلی حالش خوب شد ولی سوالی مطرح کرد: پسر جان چرا تو تاریخ خوب نبودم! عرض کردم فقط آن چیزی که در کتاب بود و میگفتی ؛ فرای حوزه ی درسی حرف نمیزدی تازه خودتونم تحلیلی نداشتی... فکر کردم قبول نمیکنه حرفم رو... تایید کرد گفت : انتقادت وارده اما دلیلش این بود اگر تحلیل میکردم سازمان بهم اخطار میداد و برام بد میشد... آخه تاریخ رو هر کاری کنی به سیاست ربط پیدا میکنه!

میتونستم باز انتقاد کنم اما دل پیرمرد غمگین میشد واسه همین ادامه ندادم... به سرعت کارش و انجام دادم و اون هم دعام کرد و  ربوسی و سپس رفت!

بی ربط نوشت: زمان ما روز معلم میشد پسرها یه مقاومت عجیبی در کادو ندادن داشتند چون هر کسی کادو میداد بهش میگفتن: خایمال! از این رو من یادم نمیاد به معلم هام کادویی داده باشم... ولی دخترها بالعکس همشون در کادو دادن حساس بودند و حتی با هم رقابت کادویی هم داشتند! 

فکت!

واتوره واتوره 6 مرداد · واتوره ·

شما اگه بنویسی «همه» همون همه میگیرن لِهِت میکنند، ولی اگه بنویسی «۹۶/۸ درصد» همه فکر میکنن جزو اون ۳/۲ درصدن و کاریت ندارن...

دیشب خیلی کابوس دیدم... اصلا هم یادم‌ نمیاد چی بود! ولی هر چه بود سخت گذشت و تلخیش زیر زبونم موند!!!

معمولا خواب بد می بینم، اینقدر سر و صورتم رو با فشار زیاد به دستم یا بالشم میزنم که رد و علامتش میمونه! صبح سریع عکس گرفتم که ببینم چه بلایی سر خودم آوردم که متوجه بلای عظیم شدم!

بلای عظیم اون خط علامت کنار ریش نیست بلکه سفید شدن موهام و ریشم هست... چه با سرعت دارم پیر میشماااا... هعیییی واتوره جوان بودی روزی روزگاری ولی الان چه زود پیر شدی و داغان...

سیاهکاری ما کم نشد زموی سپید...
بترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید!

بلاگیگس هر روز داره دلبری میکنه که من نرم بلاگفا... تو دلبری جدیدش با فیلترشکنم میتونی فعالیت کنی که این مهم برای من خیلی حائز اهمیت بودش و الحمدالله محقق شد...

از طرفیم دوستان بلاگفایی دائم قلقلکم میدن که برم تو خونه ویلایی قدیمیم در بلاگفا فعالیت کنم... هر چند کم و بیش پست میگذارم ولی فعالیت اصلیم اینجاست و اونا هم کاملا این موضوع رو فهمیدن و بر نمی تابن!

 اما امروز یعنی ۵/۵/۵ متوجه شدم وبلاگم جن داره... بگو چرا؟ عارضم خدمت شما که من چند روزه اعصابم خورد بود ؛ چون یکی از دوستان عزیز بلاگیگسی نه لایکم میکرد و نه کامنت میگذاشت... متعجب و متحیر و نا اُمید بودم که متوجه شدم این دوست گرامی مسدود شده... یعنی کی مسدودش کرد؟ من که نبودم! پس پای یه جنِ کافر در میونه... امیدوارم از این جن بدجنس ها نباشه! آقا من میترسم! پس شبها میرم بلاگفا میخوابم روزها میام بلاگیگس...😕 شب خوش!

 

 

دیگه ادایی بودن تا کجا؟

کمربند پریودی آخه؟

 میگم: واقعا نیاز بود یه تومن پول اینو بدی و چند روز دیگه هم حتما خراب میشه و تامام!

میفرماید:گیر نده و خسیس نباش! یک تومنه دیگه!

عرض کردم:  همین یه تومن یه تومن هاست جمع میشه و آخر ماه به خاک میریم!

الانم قهره! دی ماهی قهر قرو!😐

و اما هوای مردها را داشته باشید...مظلومیم به مولا!

 

به حیوانات علاقمند نیستم...

ولی شیر و ببر همیشه برام محترم بودند...نگاه اُبهت رو!

اینقدر علاقه م  به این دو حیوان ِ زیبا وافر بودش که نقاشی هام  در دوران مدرسه همیشه شیر و ببر بود ولاغیر...

+ حالا تقاشیمم خوب نبوداا ولی اصرار بر کشیدن این دو تا موجود خفن داشتم ... چرا؟ چون لامصباااا خیلی نگاه نافذ و اُبهت  خاصی دارن! حالا  بخاطر این علاقه همیشه فکر میکردم سال  تولدم احتمالا شیر یا ببراست.. اما الان سرچ کردم متاسفانه بُز بود... آخه واتوره و بُز! اصلا بهم نمیاد...

🔸️حیوان سال تولد شما چیه؟

حرکتی مشمئز کننده از همکارم دیدم...

بهش گفتم خیلی سایمالی!

گفت سایمال چیه؟

عرض کردم سایمال به فردی اطلاق می شود که در سایه پاچه خوای میکند... گفت این همون خایمالی نیست!

گفتم نه عزیزم! تو خایمالی رو تموم کردی! سایمال یه درجه از خایمال بالاتر است... در واقع تو به درجه ی رفیع سایمال تمامی نائل آمدی!

لبخند ژکوندی زد و گفت از سایمال تمامی بالاتر هم داریم؟

با خنده عرض کردم [yes]

گفت : بهش چی میگن؟

گفتم از سایمالی بالاتر دیگه فحشه... چون تو خواهر داری به تو نمیرسه! گفت : مثلا تو اداره کیه؟

گفتم : به کی میگن خیلی خوار***ده است! همون فرد بالاترین نشان پاچه خواری رو داره... تازه آخرین نشان هم جدیدا آقای فلاح گرفته... با نشان خوار***ده ِدو عالم بازنشسته شد!

پ.ن: هم اکنون همه این درجات  به دست نارفیقی رسید که همکارم هستش و با دیدنش عُقم میگیره حتی صبح ها و آخر وقت ها یه جوری میرم تو صف ساعت زدن جلوی دستگاه ورود و خروج با این میمونِ موذی چشم تو چشم نشوم!

تبخال!

واتوره واتوره 4 مرداد · واتوره ·

معمولا تو قرارهای مهم چه کاری چه غیرکاری تبخال میزنم! جوری که طرف توجهش ابتدا به تبخالم جلب میشه!

و این موضوع اعصابم و بهم میریزه!

 معمولا زیادی از حالت لبهام تعریف میشه... معتقدم بخاطر این زیبایی خدادادی چشم میخورم! 😐

مامانم میگه: من اگه بفهمم این کیه لبت  و چشم میزنه چشماشو از کاسه در میارم!

گفت : لبه ها کلا خوبن!

لبِ پنجره‌...

لب پرتگاه...

لب گور...

و...

لب تو!

"ج"

واتوره واتوره 4 مرداد · واتوره ·

جمال  که معرف حضورتون هست ...همین چند روزه قبل یه پست گذاشته بودم در مورد جمال قمار باز که همه قطعا یادتونه...

امروز اول صبحی برادر زاده جمال یعنی جاندخت اومد اداره و به عنوان ارباب رجوع با من کاری داشت و انجام هم دادم...

به همین مناسبت سبزی هاتون بیارید جلو پاک کنیم و غیبت خانواده ی جمال رو انجام بدهیم!

پدر جمال عاشق حرف "ج" بودش... البته نامبرده در شغل شریف و پر درآمد ساقی محل هم انجام وظیفه میکرد...

فرزند اول: جمال= در آمد بالا ولی اسیر قمار شد طوری که خوار مادر پولش رو سایید!

فرزند دوم: جلال= سرطان گرفت فوت شد البته قبل اونم کلاه برداری میکرد و چند سال فراری بود!

فرزند سوم :جاسم (بابای جاندخت) = جاسم از همه ی فرزندان عاقل تر هست ؛ و البته همین جاسم هم ورشکست شد و مرغداری داشت و دچار شکست اقتصادی شد و کشتارگاه و از دست داد الان فقط یه مغازه ی مرغ فروشی داره که اونم بنام جاندخت هستش...

فرزند چهارم: جواد= کارمند بود و با خایمالی به معاونت ادارشون هم رسید اما از اون کون کش های دو عالم بود و هست و غیر قابل اعتماد!

فرزند پنجم: جمیله=(شناخت ندارم)

فرزند ششم: جلیله= (زن خوبیه خانه دارِ اما متاسفانه مریض هست و دعا کنید براش که خوب بشه و کمتر درد بکشه)

 

 اما هدف این پست جاندخت بود ... خدایی دختری به غایت زیبا و خوش اندام و دلبری بود و هست! اگر بگم شبیه کیه و تصویر سازی کنم براتون باید عرض کنم: ایشان  خیلی شبیه بلاگر معروف آناشید حسینی می باشد.... 

 با جاندخت دوست نبودم ولی تو مهمونی ها و مسافرت ها معمولا کنار هم بودیم... یه جورایی تا اومدم هدفگیری کنم و برم تو نخش بابام فهمید و جلوم و گرفت دعوایی راه انداخت که نگو و نپرس اصلا دیگه با خانواده ی جاسم قطع ارتباط کردیم و همه چی قیچی شد!

امروز به جاندخت  گفتم: کم پیدایی؟ گفت والا برو از بابات بپرس... گفتم: خب نشد که بشه! گفت تو هم تلاش نکردی! سکوت کردم... گفت دستت طلا واقعا کار بزرگی کردی امروز و مشکلم حل کردی... گفتم : بابات گفت: بیای پیش،من و از من کمک بخوای! گفت : عمرا ؛ اتفاقا گفت: پیش تو نیام ولی من میدونستم فقط تو میتونی مشکل و حل کنی! خلاصه اندکی گپ  زدیم و رفت! خب دیگه بسه بلند شید برید خونه هاتون زیاد غیبت کردیم ... بعله😏

پیک موتوری!

واتوره واتوره 3 مرداد · واتوره ·

این پیک موتوری ها خیلی بد رانندگی میکنن!

نزدیک بود امشب با یکیشون تصادف کنم!

گفتم بهش یعنی اگر میخوردی بهم فردا تشییع جنازه بود و سه شنبه مجلس سومت!

منو شناخت! گفت فلانی پس کارهای مجلس با خودت!

خجالت کشیدم و گفتم چاکریم دربست😕

 

خواب اَغوزی*

واتوره واتوره 3 مرداد · واتوره ·

الان یهویی یادم اومد دیشب خواب عجیبی دیدم  تقریبا ۸ تا ۱۰ تا گردو رو با پوست گاز میزدم و دندونمم درد میگرفت ولی در کمال پروویی سراغ گردوی بعدی میرفتم و آخ اوخ هم میکردمااا ولی ول کن ماجرا نبودم!

جمله ایی که میگفتم این بود! بیچاره دندونم...

 

پ.ن: دوستان معبر دریابید خواب واتوره را...

*اَغوز تو گیلکی یعنی گردو

 

 

اکبر!

واتوره واتوره 3 مرداد · واتوره ·

دیشب  خبر فوت اکبر عبدی رو شنیدم واقعا متاثر شدم... من اصلا بخاطر اکبر عبدی و بازی درخشانش در آدم برفی به سینما علاقمند شدم... تا خبر فوت اکبر عبدی رو خوندم رفتم به اون سالی که اولین بار رفتم سینما اونم خانوادگی به همراه فک و فامیل... اینقدر آدم برفی طرفدار داشت که یادمه کلی صف موندیم تا بلیط و خریدیم وارد سینما شدیم... من و دختر عموم کنار هم نشسته بودیم کلی تو تاریکی سینما مسخره بازی در می آوردم اونم میخندید تا وقتی که یهویی صدای خنده ی کل سالن بلند شد؛ من و دختر عموم یه نگاه به پرده ی سینما کردیم! چی میبینی؟ اکبر عبدی داشت آرایش میکرد و نقش زن شد؛ دیگه من و دختر عموم هم میخکوب شدیم و هنرنمایی اکبر عبدی رو  تماشا میکردیم و لذت میبردیم!

القصه: دیشب اینقدر خاطرات برام تداعی شد پرتاب شدم به سالهای دور! لذا بی خواب شدم و هوس ِ فیلم نگاه کردن به سرم زد!

۲ تا فیلم نگاه کردم اولین فیلم خارجی بود!

Sleeping With My Student 2019

خوشم نیومد خیلی تلخ تموم شد!
 


دومین فیلمی که دیدم ایرانی بود اینم تلخ بود ولی خوشم اومد... فیلم زن و بچه... یه دیالوگی از این فیلم رفت تو مُخم اونجایی که پیمان معادی به پریناز ایزدیار میگه: پدَسگ گفتنت و دوست دارم وقتی "ر" نمیگی!  به نظر من مرد باید خیلی زنش و یا دوست دخترش دوست داشته باشه که اینقدر ریز بشه به جزئیات حتی "ر" نگفتن زنش هم توجهشو جلب کنه ولی باگش اینجاست چرا پیمان معادی...؟؟؟ (نگم دیگه خودت  ببین)

...برای اوقات...

واتوره واتوره 3 مرداد · واتوره ·

دیدی یه سریا کلا نمیتونن موفقیت و ببینن؟ اینا هیچوقت هیچی نمیشن! دیدم که میگم چون اصلا ذهنشون نمی پذیره که راهی هست ، میشه ! بابا تو تلاش کن خوب باش چیکار به دیگران داری؟

پ.ن: ری اکشن من بعد خداحافظی اوقات... حقیقتا مثل گیف بالا چند لحظه ایی سری به تاسف تکون دادم و به فکر فرو رفتم ؛ واقعا چرا اینقدر بعضی آدم ها حسودن! مگه اوقات جای کیو تنگ کرده بود؟ چرا اینطوری بی رحمانه بهش تاختید؟ بخدا فقدان  اوقات غیر قابل جبرانه!من مطمئنم بعد رفتن اوقات خیلی ها  از اینجا میرن و یکی یکی به رفتن کاربرها اینجا خلوت میشه! من از این ترییون عاجزانه خواهش میکنم:  اوقات جان داداش عزیز اگر منو میخونی  و ما برات مهمیم برگرد و تو دهنی بزن به بدخواهات...❤️❤️❤️❤️❤️❤️

دوستت داریم هزار هزار😊❤️🍀🌷☘️🌿

Tv

واتوره واتوره 2 مرداد · واتوره ·

ما تو خونمون ماهواره نداریم ولی برنامه های تلویزیون صدا و سیما هم نگاه نمیکنیم... چون واقعا مسخره س... من معمولا خبر رو از تلگرام دنبال میکنم! 

فیلم  و سریال هم که از کلوپ رفیقم میگیرم  و فلاش وصل میکنیم به tv تماشا میکنیم... سرگرمی دیگه هم بلاگفا  بود قبلا و الان هم بلاگیگس شده و  همچنین بازی ps4 هستش و تامام! ما بقی روز هم کار و کار و کار و رفتن پیش رفیق کافه چی!

پ.ن: اما چند وقته یه برنامه ی تلویزیونی توجه من و  خانواده رو به خودش جلب کرده... برنامه ی سرآشپز! بسیار مسابقه ی  جذابی هستش با ۳ تا داور خوب و دکور جدید و منحصر به فردش هر مخاطبی رو میخکوب میکنه... به کسی نگیدا،  حتی خانمم هم نمیدونه؛  بیاید جلو دم گوشتون آروم یه چیزی بگم‌! با توجه به استعداد درخشان همسر گرامی در آشپزی اسم ایشان رو پیامک کردم برای شرکت در مسابقه ی مذکور! خیلی دوست دارم این اتفاق رقم بخوره ؛ چون یقین دارم اگر خانمم بره  جزء برترین ها خواهد شد!

جانفدا😑

واتوره واتوره 2 مرداد · واتوره ·

قرار بود امروز جمعه بریم منطقه آزاد انزلی... کلی دعا کردم کنسل بشه و نریم... چون همسرم لیست خرید کذایی برا خودش ردیف کرده بود... همش دنبال بهونه بودم  که  حفظ سرمایه کنم اما از هر راهی رفتم نشد که نشد!

صبح بیدار شدم خبر شوکه کننده ایی رو تو سایت های خبری خوندم حمله ی آمریکا به زیبا کنار گیلان تقریبا نزدیک منطقه ی آزاد جایی که قرار بود بریم... 

خبر حمله ی دشمن ناراحت کننده بود؛  ولی از طرفی  بهانه ی خوبی بود برای منصرف کردن همسرم !

همون اول صبحی خبر رو به همسر گفتم: اول گفت شوخی میکنی؟ بعد سایت های خبری رو نشونش دادم! یک دقیقه ایی به فکر فرو رفت و بعد یک دقیقه خیلی اُستوار و با صدای رسا گفت : بچه ها آماده بشیم بریم منطقه ی آزاد خرید کنیم و  زود برگردیم!

من🤦

همسر🦸‍♀️

بچه ها🤷‍♂️🤷‍♀️

پ.ن: هم اکنون برگشتیم خانه و روی تخت دراز کش تو ماشین حساب گوشیم در حال حساب و کتاب مخارج امروز می باشم!! چقدر شده باشه خوبه؟ ۲۶میلیون تومان معادل دویست و شصت میلیون ریال وجه رایج مملکت ! علی برکت الله...

خیار محلی!

واتوره واتوره 2 مرداد · واتوره ·

مادرم به باغچه و محصولات کشاورزی خودش خیلی خیلی حساسه... معمولا  به کسی اجازه نمیده وارد باغ بشه نه آبجیم و نه داداشم حق ندارن میوه ایی بچینن حتی با اجازه! ولی من آزادم بی اجازه و با اجازه نداره فقط قبلش یه بغل میکنم مامانم و لوس بازی فراوان به سبک واتوره و بعد میپرم تو باغ همه چیز و به یغما میبرم😊

پ.ن: تصویر بالا خیار محلی ما گیلانی هاست بسیار گنده و خوشمزه و خوش عطر و خوش طعم می باشد خصوصا وقتی با سبزی دَلار* میخوریم! همین امروز خودم چیدم!

* سبزی دلار، ترکیبی از سبزی های معطر شمالی هست. این سبزی در اُستان هایی مثل گیلان و مازندران، از ترکیب سبزی هایی مثل نعناع، خالواش یا همون کوتکوتو، گشنیز، جعفری، پونه کوهی و سوسنبر تولید میشه.

 

اول مرداد

واتوره واتوره 1 مرداد · واتوره ·

صبح اولین روز مرداد را چگونه آغاز کردید؟

با غم و غصه همچنان!

رفتم نون بگیرم دو تا گربه ی خوشگل دیدم... به نظرم گربه بودن عالیه چون  می‌تونی بری روی دوستت رندوم دراز بکشی و اون هیچی نگه و تازه دمشو تکون بده...