معلم تاریخ دوره ی راهنمایی  بنده امروز ارباب رجوع اداره بودش؛ وارد اتاق شد سریع شناختمش، لذا به احترام مقام شامخ معلم بلند شدم رفتم جلو  دست دادم و سلامی عرض کردم و گفتم: آقای یوسفی همچنان خوشتیپ هستیداااا...گفت : شما؟ گفتم: واتوره هستم شاگرد شما در سال فلان و مدرسه ی فلان!

بغلم کرد... گفتم  امری باشه انجام وظیفه کنم! نشست رو صندلی به آبدارچی گفتم یه چایی خوش آب و رنگ برا معلمم بیاره... اندکی صحبت کردیم!

گفت تاریخ و تو کلاس من چند شدی؟ گفتم ۲۰

گفت: درست خوب بود؟ گفتم نه ولی تاریخ دوست داشتم!

گفت: کم دیدم کسی عاشق تاریخ باشه؟ گفتم: خودمم ندیدم کسی مثل من تاریخ دوست باشه!

سرتون و درد نیارم مفصل گپ زدیم... گفت: معلم خوبی بودم... عرض کردم معلم بد نداریم ولی بعضی ها خیلی زحمت کش بودن... گفتم : شما خوب بودی ولی نه تو تاریخ! شما خیلی خوش تیپ بودی؛ با  شلوار اُتو زده تون میشد هندونه قاچ کرد... پالتوهاتون عالی بود همش بوی خوب میدادید حتی زنگ های دیگه هم بوی اُدکلنتون از کلاسمون نمیرفت!

با تعاریفم جناب یوسفی کلی حالش خوب شد ولی سوالی مطرح کرد: پسر جان چرا تو تاریخ خوب نبودم! عرض کردم فقط آن چیزی که در کتاب بود و میگفتی ؛ فرای حوزه ی درسی حرف نمیزدی تازه خودتونم تحلیلی نداشتی... فکر کردم قبول نمیکنه حرفم رو... تایید کرد گفت : انتقادت وارده اما دلیلش این بود اگر تحلیل میکردم سازمان بهم اخطار میداد و برام بد میشد... آخه تاریخ رو هر کاری کنی به سیاست ربط پیدا میکنه!

میتونستم باز انتقاد کنم اما دل پیرمرد غمگین میشد واسه همین ادامه ندادم... به سرعت کارش و انجام دادم و اون هم دعام کرد و  ربوسی و سپس رفت!

بی ربط نوشت: زمان ما روز معلم میشد پسرها یه مقاومت عجیبی در کادو ندادن داشتند چون هر کسی کادو میداد بهش میگفتن: خایمال! از این رو من یادم نمیاد به معلم هام کادویی داده باشم... ولی دخترها بالعکس همشون در کادو دادن حساس بودند و حتی با هم رقابت کادویی هم داشتند!