دیشب  خبر فوت اکبر عبدی رو شنیدم واقعا متاثر شدم... من اصلا بخاطر اکبر عبدی و بازی درخشانش در آدم برفی به سینما علاقمند شدم... تا خبر فوت اکبر عبدی رو خوندم رفتم به اون سالی که اولین بار رفتم سینما اونم خانوادگی به همراه فک و فامیل... اینقدر آدم برفی طرفدار داشت که یادمه کلی صف موندیم تا بلیط و خریدیم وارد سینما شدیم... من و دختر عموم کنار هم نشسته بودیم کلی تو تاریکی سینما مسخره بازی در می آوردم اونم میخندید تا وقتی که یهویی صدای خنده ی کل سالن بلند شد؛ من و دختر عموم یه نگاه به پرده ی سینما کردیم! چی میبینی؟ اکبر عبدی داشت آرایش میکرد و نقش زن شد؛ دیگه من و دختر عموم هم میخکوب شدیم و هنرنمایی اکبر عبدی رو  تماشا میکردیم و لذت میبردیم!

القصه: دیشب اینقدر خاطرات برام تداعی شد پرتاب شدم به سالهای دور! لذا بی خواب شدم و هوس ِ فیلم نگاه کردن به سرم زد!

۲ تا فیلم نگاه کردم اولین فیلم خارجی بود!

Sleeping With My Student 2019

خوشم نیومد خیلی تلخ تموم شد!
 


دومین فیلمی که دیدم ایرانی بود اینم تلخ بود ولی خوشم اومد... فیلم زن و بچه... یه دیالوگی از این فیلم رفت تو مُخم اونجایی که پیمان معادی به پریناز ایزدیار میگه: پدَسگ گفتنت و دوست دارم وقتی "ر" نمیگی!  به نظر من مرد باید خیلی زنش و یا دوست دخترش دوست داشته باشه که اینقدر ریز بشه به جزئیات حتی "ر" نگفتن زنش هم توجهشو جلب کنه ولی باگش اینجاست چرا پیمان معادی...؟؟؟ (نگم دیگه خودت  ببین)