واتوره

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ................‌‌‌... ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

شلوارهای جدید!

واتوره واتوره 17 خرداد · واتوره ·

شلوار جین های الان خیلی گوشادن...

به من اصلا نمیاد😐

شما این شلوار جین جدیدها رو دوست دارید؟

من که اصلا باهاش ارتباط نمیگیرم! 

ماشالله دختر و پسرها همه یه جور و یه شکل از اینا می پوشن! بقول دوست مجازیم ضمن احترام به تمامی سلایق و عقاید شلوار بگ وایب زنی که تازه زایمان کرده میده :/
مگه شلوار فیت و متناسب چشه؟!

نشد که بشه!

واتوره واتوره 16 خرداد · واتوره ·

بلاگیگس چرا امروز فاکیده هست و قطعی داره!؟

حالم و بهم زد...

اگر قطع نمیشد امروز یکی از بچه های اینجا رو از نزدیک زیارت میکردم!

متاسفانه قسمت نشد... اینم شانس مایه...

 

خواب!

واتوره واتوره 16 خرداد · واتوره ·

دیشب خواب عجیبی دیدم...

یه ویلای بزرگ داشتم با یک استخر زیبا و خیلی بزرگ...

آب استخر خیلی شفاف و تمیز بود...

یه مار بزرگ تو استخر شنا میکرد...

 من با یه دختری مارهای کوچیک از تراس بالا پرت میکردیم تو استخر، دختره رو نمیشناختم کی بود... هر ماری که من مینداختم اون دختر هم پرت میکرد تو استخر و سریعا مار بزرگه مار کوچیکا رو میخورد...

+ تو خواب خیلی استرس و ترس بر من حاکم شده بود ولی با کمال پرویی به کارم ادامه میدادم...

صبر لبریز شده!

واتوره واتوره 16 خرداد · واتوره ·

همه‌ی آدما صبورن اما این صبر یه حد و اندازه‌ ای داره ؛ زیاد که یکی رو بخوای امتحان کنی این صبر تموم میشه و طرف کلِ احساساتش رو میذاره تو چمدونش و خیلی آروم بدونِ اینکه بفهمی ازت دور میشه و میره...

 یجورایی مثل موقعی که حواست نیست و تو لیوان بیشتر از گنجایشش آب میریزی و آب سرازیر میشه و اون آب رو که دوباره نمیتونی برگردونی تو لیوان ، میتونی؟ نه.

 پس حواست به حد و اندازه‌ هر چیزی باشه...

پ.ن: واتوره تنهاست!(گردان تک نفره)

 

آدم ها...

واتوره واتوره 16 خرداد · واتوره ·

ولی دقت کردی آدما چقدر عجيبن انقدر عجيب كه نميفهمی كی دوسته؟ كی دشمن؟ كی پيشت ميمونه؟ كی ميره؟ كی برای به دست آوردنت لحظه شماری ميكنه؟ كی برای رفتن عجله داره؟ آدما انقدر عجيبن كه نميفهمی نقش خودت تو زندگيشون چی بوده؟ چی هست؟ اصلا تو زندگيشون نقشی داشتی؟ يا اينكه فكر ميكردی داشتی؟ راستی اين آدما حتی پای قول هايی كه به خودشون دادن نميمونن چه برسه به قول هايی كه به تو دادن اين آدما استعداد عجيبی تو فراموش كردن خوبی دارن ، این آدما به راحتی قلبتو میشکنن. اين آدما گاهی يادشون ميره احساسات بقيه بازيچه دستشون نيست و هی به بازيش ميگيرن.
 


پ.ن: من برم بخوابم خیلی داغونم؛ کلی رانندگی سخت و طاقت فرسا داشتم تو این ترافیک کذایی تا به طهرون رسیدم...

 

خستم ، نه از اون خستگیایی که با یه خواب خوب درست بشه ، نه. یه جور خستگیه که انگار استخونامم دیگه نمیکشن ، روحمم دیگه پا نمیده. کلافم. از فکرای بی‌ سروته ، از آدمای دور و بر ، از خودم حتی. حوصله هیچی رو ندارم ، نه حرف ، نه لبخند ، نه توضیح دادن که چرا اینجام و چرا حالم اینه. فقط میخوام ساکت باشم ، دور باشم ، نباشم شاید. این خستگی دیگه از جنس جسم نیست ...

بعضی از‌ آدم ها در زندگی هرگز دیوانگی نمی کنند ، واقعا چه زندگی وحشتناکی را میگذرانند ..


پ.ن: اهل دیوانگی هستی؟ میخواستم این پست و چالش کنم چند نفرم دعوت کنم به چالش ولی خب ترجیح دادم اگر دیوانگی کردی اینجا تو کامنت ها تعریف کنید و بشنویم...

من از بچگی اهل شیطنت و پایه ی دیوووونه بازی بودم!

۱_ پریدن از طبقه ی دوم ساختمان نیمه کاره بر روی تپه ایی از شن ِ ماسه بادی در سن ۱۲ سالگی...

۲_فرار کردن و کرایه ندادن به راننده ی آژانس در سن ۱۴ سالگی؛ خدا شاهده هنوز خواب راننده رو می بینم از اون سمج ها بود ۵۰۰ متری دویدم و اونم دنبالم بود بخاطر ۵۰ تک تومن ناقابل😁 ولی من تیز و بُز بودم و گریختم از چنگالش فرار کردم...

۳_ این سومی منشوریه ؛ طبیعتا باید سانسورش کنم و نگم ولی خب از اونجایی که بی حیاتر از این حرفهام این یکیم میگم: ۱۶ سالم بود و یه دختر زیبایی همسایه ی ما شده بودن و خوشگل ترین دختر محله لقب گرفت... لباس های تمیز و قشنگی می پوشید و هر وقت از کنارم رد میشد عطرش مستم میکرد... عاشق دوچرخه سواری بود ؛ هفته ایی دو بار تو کوچه دوچرخه سواری میکردش... به هیچ کسی هم پا نمیداد... حتی با دخترا هم دوستی نمیکرد... خلاصه خاص بود یا بقول امروزی ها کراش بود... یه روز دیوانگی کردم نزدیک دوچرخش شدم و با کفِ دست زدم به باسنش... آماده این بودم که فحشم بده ولی خب حرفی نزد فقط چپ چپ نگاه کرد و منم در اُفق محو شدم از ترس و وحشت!

 

این دیوانگی ها هنوزم ادامه دارد.......🙃

دلِ من...

واتوره واتوره 14 خرداد · واتوره ·

شماها دلتون واسه خودتون نميسوزه؟ 

مثلا من وقتی خودمو تو آينه نگاه ميكنم غم تو چشمامو ميبينم جیگرم واسه خودم كباب ميشه...
 

۱_ شامپو 

۲_شامپو بدن

۳_اسپری زیر بغل

۴_ژیلت 

چند شده باشه خوبه؟

یک میلیون هفتصد و پنجاه...

با این اوصاف هنوزم میشه گفت: النظافه من الایمان؟

خدایا بسه دیگه!

خودت ظهور کن!😔

____________________________

پ.ن : احساس میکنم تو یه اتوبوسی هستم که رانندش نابلده و فرمون از دستش در رفته و هر آن ممکنه پرت بشیم تو پرتگاه... 

همه ی ما افرادی رو کنار خودمون داریم که نمیشه خیلی خوب باهاشون ارتباط برقرار کرد و اصولا به آن ها افراد غیرقابل تحمل گفته می شود. 

شخصیت های خاص و سرسختی وجود دارند که خیلی باید تلاش کنیم ارتباط خوبی رو باهاشون برقرار کنیم ...

 

پ.ن حالا حساب کن من هر روز تو اداره  چنین سمی  رو باید تحمل کنم!

فعلا هستیم!

واتوره واتوره 8 خرداد · واتوره ·

سلامی از جنگل های سبز شمال به تمام ایران...

بلاگفا فقط با فیلترشکن وصل میشه...

پس علی الحساب اینجام تا اوضاع عادی بشه و بریم به خونه ی اصلی!

 

پ.ن: پوستم دائم خشک میشه... خصوصا زیر چشمام برم دکتر‌پوست  یا کرم آبرسان بزنم؟

عیدتونم مبارک!

واتوره واتوره 5 خرداد · واتوره ·

بچه ها اینترنت بین الملل با وایفا وصل شده... 

بلاگفا ؛ اینستا و تلگرام و... کاملا با سرعت قابل قبول برام بالا اومد..

چون شب عید قربانِ و فردا قربونی داریم روستا هستم و دسترسی به وایفا ندارم... 

لذا امشب و  فردا آخرین پستام و اینجا میگذارم...

از پنج شنبه فعالیتم تو بلاگفا آغاز میکنم... بنابراین این آخرین شب بلاگیکسی واتوره می باشد... 

نمیخواید برای واتوره گود بای پارتی بگیرید!

 

 

امروز که تو بازار  مثل یک جنتلمن واقعی قدم میزدم یهویی از خود بی خود شدم و  به شدت  تحت تاثیر گیلاس قرار گرفتم...

(اینجاست که قدیمی ها میگفتند: خدایا آنی و کمتر از آنی ما رو به خودمون وا مگذار)

با اینکه میدونستم گیلاس الان نوبرانه هست و گرونه لذا نتونستم خودم کنترل کنم و رفتم سمتش...

حقیقتا شد آن چیزی که نباید میشد...

گیلاس کیلویی یک میلیون و دویست بود... خر شدم و خریدم... قبلا نوبرونه میدیدم میگفتم نمیتونم شهوتم و کنترل کنم پس به سمتش  یورش میبرم و تجاوز میکنم به نوبر جانِ مدنظر!

الان هر چقدر حساب کتاب کردم در این مورد بخصوصِ امروز متجاوز من نبودم! بلکه من قربانی بودم و گیلاس متجاوز!

آتیش داره می باره!

واتوره واتوره 5 خرداد · واتوره ·

خرید بازار داشتم ...

یک ساعت تو ترافیک گیر کردم!

علت ترافیک روکش کردن آسفالت...

آخه یکی نیست به این کون کش های بی مصرف بگه : چرا تو این زمان و مکان تو این شلوغی !

 به والله ساعت مناسب خیلی داریمااااا... ولی چون مردم آزار تشریف دارند اینجوری میکنن توک*نِ ما...

هوف... گرمه... دارم خفه میشم🤯

 

 

 

 

عجیب بود نبود؟

واتوره واتوره 5 خرداد · واتوره ·

ساعت ۷:30 صبح می باشد ؛ داشتم  ناخودآگاه به یکی از رفقا فکر میکردم  که یهوو بهم زنگ زد!

بهش گفتم بخدا الان به فکرت بودم که تو زنگ زدی!

 میگه گوه زیادی نخور خواهشا... 

سال به سال  نه زنگ میزنی؟ نه میای بریم بیرون !چطور این وقت صبح به فکرمی... عرض کردم خدایی فکتی که آوردی کاملا منطقی هستش؛ اما به پیر به پیغمبر به یادت بود هم اکنون! دو تا فحش ناجور دیگه بهم داد😒

خلاصه منم که طبق معمول کم نمیارم... حقیر هم چند تا فحش آبدار اونجوری بهش دادم تا لالش کنم... 

حالا این طرف همکارها مثل الاغ هاج و واج نگاهم میکنن ! بندگان خدا متحیر شدن از این همه مبادی آداب بودنم!

آری مکالمه ی دو رفیق قدیمی با فحش و خنده تامام شد.. 

خدایی زنگ زد حالم خوب شد!

اگر الان گوشیت زنگ بخوره دوست داری کی پشت خط باشه؟

آیا شما هم شخصیتی که پیش دوستاتون دارید با وقتی که پیش خانواده اید زمین تا اسمون فرق داره؟

بی ربط نوشت: یه رفیق سیدی دارم برام قلب سبز میفرسته به نظرتون چطوره منم قلب زرد بفرستم براش😁

 

این ...

از فوتسال برگشتم هم اکنون... دوش  آب گرم گرفتم!

حالا هم منظم و مرتب و خوش عطر خدمت رسیدم که بگم: تمام بدنم کوفتس... نمیدونم جنگه یا فوتساله... برای نباختن از دل و جون مایه میگذاریمااا ... البته ما بردیم... داداشتونم هت تریک کردش😘

تبریک نمیگید به واتوره💪💪💪

 

تو مجلس ختم بودیم ؛ همکارم بی مقدمه تو گوشم گفت: دوست داری چطوری بمیری!

گفتم تو خواب... خواب به خواب برم فکر کنم خوب باشه!هم بی درده و هم شیک و مجلسی!

حالا اون چی جواب داده باشه خوبه؟

گفت: من دوست دارم تصادف کنم  و درجا بمیرم! تا خانواده م دیه  ی خوبی بگیرن و یه جورایی در  مرگمم مثمر به ثمر واقع بشم!

بی زحمت شما هم سوال ِ فوق و جواب بدید؟!