دیدی از یک سری افراد ، یه تصوره خیلی بی نقص تو ذهنمون میسازیم ؟ این تصوره مثل یه بادکنک میمونه ، که تو هرچی تصورت رو از این شخص بی نقص تر میکنی بادکنکه هم گنده تر میشه ، ولی وقتی اون بادکنکه بترکه با خودت میگی چرا ترکید ؟ مگه این همون آدمه پرفکت ذهن من نبود ؟ میخوام بگم که واقعیت هر آدمی رو ببینین نه چیزی که دوسدارین از اون شخص تو ذهنتون بسازین...
پ.ن: از سال ۸۷ وبلاگنویسی میکنم و به کرات با این مسئله تو فجازی روبرو شدم! پس خواهشا دقت کافی و وافی را داشته باشید!
آدم توی اعصاب خوردیهاش، چهار تا داد میزنه، در اتاق رو محکم به هم میکوبه، ولی باز هم گوشش به دره، که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده، آدم همیشه نیاز داره یکی از بیرون نگاهش کنه، که بفهمه درون دلش چه خبره، اگر این نبود که در رو محکم نمیبست. میبست؟
بخدا من بی معرفت نیستم، فقط بی حوصله ام. یعنی ممکنه شما صمیمی ترین و عزیز ترین رفیقم باشی ولی تا چند هفته حال و حوصله سراغ گرفتن ازت رو نداشته باشم، بدون اینکه ذره ای از دوست داشتنم کم بشه...
اول صبح رفتم بانک پاسارگاد در همین مکان مذکور جهت واریز مبلغ...
فیش رو که نوشتم خانمه گفت: کارت ملی همراه داری؟
گفتم: گواهی نامم هست!
رفت به رییسش گفت: این آقا فلان مبلغ بالایی رو میخواد شبا کنه کارت ملی نداره میتونه!
رییسش هم که خانم بود قاطعانه گفت: خیر
اروم پاشدم صورتم و نزدیک شیشه بردم... به خانمه متصدی بانک عرض کردم... کارمند فلان جا هستم تو شمال روزانه کلی طهرونی میاد و ارباب رجوع ما هستند؛ نگذار برگشتم به طهرونی ها بَد بگذره...
باورتون میشه با این تهدید ریز کارم حل شد؟
پ.ن: البته خانم متصدی خیلی خوب بود کلی هم خندید و فرمودند بچه پرووو فقط خودت بقیه اَداتو در میارن!
هرجایی که از استانداردات کوتاه اومدی باید یکی باشه جوری با پشت دست بخوابونه تو دهنت که تا عمر داری یادت نره هیچ آدمی ارزش پایین اوردن اون معیارارو نداره.
کلا خانم ها رو هر چی دست میگذارند اون جنس گرون میشه...
دو تا جنسی که جدیدا خیلی گران شد و قیمت تندش کاملا ملموس و محسوس هستش را در این پست بهش اشاره میکنم... به ضرس قاطع عرض میکنم بخاطر تقاضای خانم ها این اتفاق افتاده ولاغیر...
۱_سیگار
۲_ تیشرت آستین کوتاه
دیگه خودتون میدونید تعداد دختران و خانم های سیگاری خیلی زیاد شده و بی شک همین اَمر سبب شد قیمت سیگار عجیب بالا بره...
بعدی هم تیشرت آستین کوتاه... سالهای قبل تابستون که میشد ما مردها نهایت یک یا دو دست دیگه زیادش سه تا تیشرت تابستونی میخریدیم... ولی از وقتی آزادی شده😁 و خانم ها خارج از منزل تیشرت آستین کوتاه می پوشند به شدت تقاضای این جنس بالا رفته؛ از،طرفیم خانم ها با یکی دو تا هم رضایت نمیدن حداقل ۱۰ دست تیشرت میخرند...
القصه: چون هفته ی بعد محرم هستش و منم به شدت امام حسینی و هیاتی لذا یه تیشرت آستین کوتاه مشکی خریدم... چند خریده باشم خوبه؟
مجری همایش امروز اداره بودم... صبح با سرشلوغی استرس گلاویز بودم و همین امر باعث شد صبحونه رو درست و سر وقت و کامل نخورم ؛ لذا سرپایی یه لقمه زدم...
وسطای تایم اداری هم خانم" ر" شیرینی فرزند تازه متولد شدش رو آورد... منم که اصلا شیرینی خور نیستم ولی به دلیل گشنگی و ضعف دو تا شیرینی خامه ایی خوردم با چایی پر رنگ...
همین دو تا شیرینی و چایی پر رنگ کارش و کرد و باعث شد ناهار نخورم... نخوردن ناهار همانا و شروع سردرد میگرنی هم همانا... مجبور شدم قرص بخورم ؛ رفتم فوتسال و خیلی بد و افتضاح بازی کردم و باختیم... الان هم در جوار شما واتوره نویسی میکنم...
به نظرتون شب بخیر بگم میخوابم آیا؟ ولی بگذارید بگم: شب خوش...شاید بی هوش شدم و امروز برای واتوره زود تمام بشود...
تا حالا شده برای خجالت زده نشدن کسی وانمود کنی چیزی ندیدی؟ این یکی از نادرترین و عمیق ترین درجات شعوره...
تعریف از خود نباشه ولی من اینجوریم... بخدا راست میگمااا... زیاد دیده رو ندیده گرفتم! حس خوبیه حتما تجربش کن...
یکی از داداشا اومد تو گفتگو اعتراض کرد موی آقایون هم بگو که جوگندمیش گشنگه... در مورد آقایون کلی باید عرض کنم: اوج جذابیت یک مرد از سن ۳۵ شروع میشود تا ۵۰ سال... حالا دیگه جوگندمی هم بشه و تو مرز پختگی میره و میشود کراش العالمین!
فرمول آرامش اینه که بدونی رفتنی میره، اومدنی میاد، موندنی میمونه، شدنی میشه، نشدنی نمیشه و غصه خوردن تو هم هیچ تاثیری تو این رفت وآمدها و شدن و نشدنها نداره!
من برم سیگارم و بکشم...
پ.ن: هر وقت میرم سر پنجره سیگار بکشم... همسایه ی پشتی داره موهاش و شانه میکنه اونم رو بالکن! جا قحطه مگه؟ ولی خدایی رنگ موهاش قشنگه... یخی! یعنی اگر پول داشتم رنگ موهای تمام دختران و زنان سرزمینم رو یخی میکردم... لامصب خیلی چشم نوازه...
البته فکر کنم به اونایی که پوستشون خیلی سفیده نیاد!
تو بلاگفا معمولا وبلاگ های خوب معرفی میکردم...بلاگیگس هم نویسنده ی خوب داره ولی امروز صبح تو اداره بیکار بودم و داشتم سرک میکشیدم و وبلاگ های بروز شده رو میخوندم تا به این وب رسیدم!
پ.ن: وی قلمِ صمیمی داره و زندگی در وبلاگ ایشان جریان دارد در ضمن بسیار هم مبادی آداب هستند مثل واتوره بی ادب نیست😁 خلاصه جای اَمنی هستش ؛ حتما وبشون رو بخونید و لذت ببرید...
گویا ماشین یکی از بستگان و چند شب قبل دزد برده بود!
من هم تو مهمونی در مورد این موضوع با مال باخته صحبت میکردم و دلداریش میدادم و میگفتم ان شالله پیدا میشه و غم و غصه نخور؛ خلاصه از این حرفهایی که تو اینجور موقع ها میزنن رو داشتم میگفتم که یهوو یه نفهمی پرید وسط ِحرفم گفت:
"واتوره ولش کن حقشه از بس طرفداری ج.ا رو کرد و شبها رفت اجتماعات خدا زد پس کلش... بعدشم گفت الهی هیچ وقت پیدا نشه و تا دهن این ارزشی ها حسابی آسفالت بشود"
حقیقتا هنگ کردم بخاطر این حجم از بیشرفی و حماقت و عوضی بودن... آدم چقدر میتونه پست باشه که سر هر چیزی به عقاید و سلایق هم توهین کنه!
شما که میدونید واتوره اینجور موقع ها سکوت نمیکنه...
دیدم فامیل مذهبی سکوت کرده و جواب فامیل غیرمذهبی رو نداده... من شروع کردم حرف زدن...
گفتم: والا کاری که تو با این بنده خدا کردی از دزده بدتر بودش؛ اون دزدید و رفت ولی تو با زخم زبون و نیش و کنایه به یه فرد مالباخته و زیان دیده و مورد ظلم واقع شده ؛ داری حالش و بدتر میکنی...
گفت: واتوره جان تو هم روز برا امام حسین سینه میزنی و شب برا یزید...
دیگه دیدم پرووو شده منم بی ادب شدم.... لذا گفتم آن شعری رو که برازنده ش بود...
شب بود و نفهمیدی
در پشت تو بنشستم
تا صبح تو را کردم
هر لحظه دعا بسیار
گفتم که برو آنور
برگرد و بکش پایین
از پنجره آن پرده
کین نور دهد آزار
آن شب شب خوبی بود
هی کردم و هی دادی
من گریه برای تو
تو عشق به این دلدار
القصه: طرف به فاک عظما رفت و تا آخر میهمانی به کنج دیواری که تارعنکبوت زده بودش خیره خیره فقط نگاه میکرد!