عجیب بود نبود؟
07:39 1405/3/5 - واتوره
ساعت ۷:30 صبح می باشد ؛ داشتم ناخودآگاه به یکی از رفقا فکر میکردم که یهوو بهم زنگ زد!
بهش گفتم بخدا الان به فکرت بودم که تو زنگ زدی!
میگه گوه زیادی نخور خواهشا...
سال به سال نه زنگ میزنی؟ نه میای بریم بیرون !چطور این وقت صبح به فکرمی... عرض کردم خدایی فکتی که آوردی کاملا منطقی هستش؛ اما به پیر به پیغمبر به یادت بود هم اکنون! دو تا فحش ناجور دیگه بهم داد😒
خلاصه منم که طبق معمول کم نمیارم... حقیر هم چند تا فحش آبدار اونجوری بهش دادم تا لالش کنم...
حالا این طرف همکارها مثل الاغ هاج و واج نگاهم میکنن ! بندگان خدا متحیر شدن از این همه مبادی آداب بودنم!
آری مکالمه ی دو رفیق قدیمی با فحش و خنده تامام شد..
خدایی زنگ زد حالم خوب شد!
اگر الان گوشیت زنگ بخوره دوست داری کی پشت خط باشه؟
