واتوره

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ................‌‌‌... ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

تو مجلس ختم بودیم ؛ همکارم بی مقدمه تو گوشم گفت: دوست داری چطوری بمیری!

گفتم تو خواب... خواب به خواب برم فکر کنم خوب باشه!هم بی درده و هم شیک و مجلسی!

حالا اون چی جواب داده باشه خوبه؟

گفت: من دوست دارم تصادف کنم  و درجا بمیرم! تا خانواده م دیه  ی خوبی بگیرن و یه جورایی در  مرگمم مثمر به ثمر واقع بشم!

بی زحمت شما هم سوال ِ فوق و جواب بدید؟!

 

بُریدم!

واتوره واتوره 4 خرداد · واتوره ·

بدجوری مسافرت لازمم... کجا رو نمیدونم ؟!

 فقط دوست دارم یک هفته ایی برم یه جایی  تا ریخت  و قیافه ی همکارهای لاشی و رییس آشغالمون نبینم!

اگر این اتفاق نیفته قطعا  با توجه به احوالاتی که از  خودم سراغ دارم عاقبت کارم به یک دعوای لفظی شایدم فیزیکی منجر بشود!

دعا کنید برام تِر نزنم...😭 

 

 

شواهد و قرائن نشون میده که  به صلح کامل میرسیم!

با این احوالاتی که به نظر میرسه نهایت تا هفته ی بعد اینترنت بین الملل وصل خواهد شد...

در نتیجه این روزهای آخر اجاره نشینی ماس و باید بریم به سمت خونه ی خودمون یعنی بلاگفا...

 اینجا رو خوب تمیز کنم برای مستاجر بعدی😁

حاجی!

واتوره واتوره 4 خرداد · واتوره ·

اَبوی بنده حاجی هستند و بسیار مقید و مذهبی!

دیشب گفت: عید قربان نزدیکه و باید گوسفند بخریماااا... حواست هست؟ گفتم امسال خیلی گرونه حاجی! ولش کن تو این وضعیت اقتصادی و وانفسا...

وی چپ‌ چپ‌نگاه کرد یعنی دهنت و ببند تو بی دین شدی و از ما نیستی!

بعد ِ چپ چپ نگاه کردنش  گفت: به رفیق کافه چی زنگ بزن بگو ۱۰۰ کیلو برنج دارم میفروشم... گفتم باعشه!

گفت : حالا با فروش برنج میشه گوسفند زنده خرید؟

 به مسخره بازی گفتم فععععک نکنم! 

وی عصبی تر شد... قطعا اگر بچه سال بودم با فحش و کتک مورد نوازش قرارم میداد...

خلاصه گفت : ۱۰۰ کیلو برنج ۵۰ میلیون میشه تقریبا نهایت ۱۰ میلیون دیگه بگذارم روش...

 گفتم: خا

باز نگاه عاقل اندر سفیه انداخت کم مونده بود خفم کنه!

کلا از پارسال با اَبوی گرامی تو دنده ی لج قرار گرفتیم آخه ۵۰۰ میلیون داد رفت حج واجب! با هزینه ی خریدکردن و ولیمه دادن نزدیک یک میلیارد از دستش در رفت... 

به هر حال حقیر رسما مخالف این حرکتش بودم... ولی چه کنیم عشق داشت بره و رفت!

#مخاطب خاص

واتوره واتوره 3 خرداد · واتوره ·

دو شبه تو سرم صدا میاد...

یه صدای قشنگ که نمیدونم کیه؟ میگه میام دنبالت؛ ولی نمیاد!

پ.ن: صداش شبیه صدای همونه!

# هم اکنون پیش رفیق کافه چی هستم  در حال خوردن چای بهاره شهرمون... صندلی روبرویی خالیه!

راز!

واتوره واتوره 3 خرداد · واتوره ·

گندی که من امروز زدم هیچ جوره جمع نمیشه!

خیره سرم معتمد طرف بودم اون به من یه حرفی زد کاملا سکرت! منم دلِ لامصبم کوچیک بودش لذا پیش معتمد خودم بازگو کردم و گفتم! 

معتمدِ منم ریدمان کرد و رفت به یه نفر دیگه گفت!

عجب شیر تو شیری شده حالا و بیا جمعش کن... البته هیچ جوره این رسوایی قابل جمع شدن نی!

القصه:  باریکلا واتوره جانم کاری که تو امروز با این بشر کردی آدولف هیتلر با ارتش لهستانی ها نکرده بود!

 

 

 

سکوت!

واتوره واتوره 3 خرداد · واتوره ·

چیزی برای عرضه کردن و پست گذاشتن ندارم!

علی الحساب برم قسطم و پرداخت کنم!

خدایی یکی از کثیف ترین  لحظه های زندگی ؛ دیدنِ پیامک برداشت پول از حسابه که حقیقتا انرژی منفیش در حد از دست دادن بستگان سببی و نسبی می باشد!

 

 

عرق ِسگی!

واتوره واتوره 2 خرداد · واتوره ·

رفته رفته به هوای گرم سال جاری باید سلام بگیم!

اکیدا توصیه ی بهداشتی حقیر اینه که روزی یک بار دو بار حمام برید و هر روز پیراهنتون رو تعویض کنید تا بدنتون بوی عرق نده! ترجیحا از اسپری زیر بغل هم استفاده شود!

هم اکنون ارباب رجوعی داشتم وارد اتاق شد بوی ِ سگ عرقش حالم و بهم زد!

یه بدبختی من دارم بویایی آنچنان عالی ندارم ولی مشامم روی بوی عرق به شدت حساسه !

خواهشا اعصاب ما که فاکی هستش با بوی بد عرق نرینین به روزهای کذایی و شخمی ما...

کولی!

واتوره واتوره 31 اردیبهشت · واتوره ·

کافه رفیقم نشسته بودم... یه فالگیر کولی اومد یه گوشه نشست و مشغول چایی خوردن شد بدون قند و شیرینی و... تلخ ِ تلخ میل می کرد...

حقیر طبق معمول سیگار میکشیدم و رفیقمم چرت و پرت میگفت و منم از صحبت های او در حال خنده ی که چه عرض کنم ؛ داشتم از قهقه ی شدید ریسه میرفتم   که یهوووو خانم  کولی به رفیقم گفت: خنده هاشو نبین این از درون پوکیده و داغانه! گفت: سینش پر ِغمه و  چشاش پر اشک! 

پ.ن: کولی راست میگفت!

نکته: عکس بالا اشک در فضا هستش... با اوصافی که خانم کووولی گفت؛ من اگر بگریم در فضا... کره ی ماه میره زیر آب😉

پ.ن۲: از بس مغرورم دستم و به کوولی ندادم تا فالم و بگیره... بنده خدا مجانیم حاضر بودا ولی بنده پا ندادم🙃 الان تو این جمله باید چی بگم پا ندادم؟ یا دست ندادم؟ خلاصه یاریش نکردم😄 این بهتره گویا ... بقول امروزی ها با کلاس تره😉

سیگار هم  خیلی گرون شده... 

فعلا به هر  بهونه ایی که شده  به رفیق کافه چی میگم : تو برام بخر! چون سیگار فقط تو کافه ی تو با چایی تو میچسبه !

این بدبخت هم چون خیلی دوسم داره  برام میخره!

کی بشه بخاطر گرونی با سیگار خداحافطی کنم!

 

مکالمه ایی عجیب!

واتوره واتوره 30 اردیبهشت · واتوره ·

ظهر که از سر کار برمیگشتم... رفتم میوه فروشی برای خرید کاهو فرانسه... متصدی یک خانم بودش... کاهو رو به من داد و بعد  به  یه مشتری  دیگه که یک پسر جوانی بود گفت: یه دونه دیگه کاهو فرانسوی مونده بدم بهت؟

پسر جوان گفت: نه نمیخوام!

متصدی خانم گفت: باید بخوای من بهت میدم و شروع کرد خندیدن!

پسر جوان گفت نه دوست ندارم نمیخوام(با خنده)

و مجدد خانم تکرار  کرد و گفت من بهت میدم (با خنده ی بیشتر)

پسرک جوان با قهقه نه "نه" نه" نه نمیخوام...

و باز خانمه... من میدم بهت!

آخرش پسر  چی چی گفت و نمیدونم‌...

چون من متعجب و متحیر کم کم از مغازه خارج شدم و رفتم سمت ماشین و  همون موقع یه پیک موتوری عجول و بی توجه با سرعت کم فرمون موتورش خورد به بازوی من و اینم شد نتیجش.. حالا سیاه و کبود در خدمت شما هستم و از طرفیم خیلی کتف و بازوم درد میکنه ...

پ.ن: سوالی دارم به نظرتون من ذهنم منحرفه یا مکالمه این خانم و آقا پسر طبیعی بودش؟

قتل!

واتوره واتوره 30 اردیبهشت · واتوره ·

حالا  امروز که حس کار کردن نی! ارباب رجوع هم زیاد شده؛ همه هم بقول گیلکا چکله* 

این‌پست و گذاشتم صرفا جهت اطلاع... اگر پست بعدی رو ننوشتم بدانید و آگاه باشید من یکی از اینها رو کشتم و به عنوان قاتل زندانم! 

*چَکَله در گویش گیلکی یعنی "سمج!

 

قند!

واتوره واتوره 29 اردیبهشت · واتوره ·

از عید تا حالا  هر کی میاد خونمون همراه خودش شکلات کاکوئی یا میوه ایی میاره...

بدون ذره ایی مبالغه عرض میکنم : تقریبا دو کیلوش خوردیم و حدود ۵ کیلوش مونده... 

پ.ن: فکر کنم اقوام؛ فامیل سببی و نسبی کمر همت رو بستند که با مرگ خاموش که همون مَرض قند هستش ما رو راهی قبرستان کنند!

پ.ن:  هم اکنون چایی خوردم با ۴ تا شکلات بزرگ😕 دیدم خیلی حالم بده دو تا توت فرنگی هم بعدش زدم که بشوره و ببره... الان اوضاع معده م این مدلی شده!

بلاگیکس

واتوره واتوره 29 اردیبهشت · واتوره ·

بلاگیکس چرا اینجوری شده! دائم میپره و قطعی داره

اینجوری که نمیشه یک فضایی اَمن  برای مخاطب درست کرد...

بدجوری رو اعصابه به مولا...

 این که سرورش ها تو ایرانه... یعنی مدیریت اینجا هم براتون سخته و قادر به اداره ش نیستید؟ 

خدایی بدجوری میرینید به اعصاب ما...  با این اوصاف نمیشه درست وبگردی کرد و نظر گذاشت... 

شیطونه میگه: حذفش کنماااا

 

امتحان الهی!

واتوره واتوره 29 اردیبهشت · واتوره ·

مِلک خودم تو دیوار آگهی کردم...

املاکی های خانم زنگ میزنن آنچنان لاسی میزنن که نگو و نپرس! همشون هم اصرار دارن فایل عکس ها رو در بله براشون بفرستم...

عکس ِ پروفایلشون و نگاه کردم همشون هم در و داف!

پ.ن: حس ناصرالدین شاه و دارم که کلی زن و دختر و... دورشن...‌چطوره حرمسرا بزنم؟ هوم؟

 

خواب و بی خوابی!

واتوره واتوره 29 اردیبهشت · واتوره ·

امروز خواب موندم...

تازه رسیدم اداره... بدجوری منگم... الان این مدلیم!

 دیشب بدخواب شدم شروع کردم ساعت ۲ شب  پفک ِچی توز طلایی خوردن و فیلم دیدن... 

بعدش اینقدر رعد و برق زد که کلا خوابم پرید... مجبور شدم دو نخ سیگار هم بکشم... آخرشم کلی فکرهای مختلف به ذهنم رسید و تا ۵ صبح  مثل جغد بیداری کشیدم!