وی عصبی تر شد... قطعا اگر بچه سال بودم با فحش و کتک مورد نوازش قرارم میداد...
خلاصه گفت : ۱۰۰ کیلو برنج ۵۰ میلیون میشه تقریبا نهایت ۱۰ میلیون دیگه بگذارم روش...
گفتم: خا
باز نگاه عاقل اندر سفیه انداخت کم مونده بود خفم کنه!
کلا از پارسال با اَبوی گرامی تو دنده ی لج قرار گرفتیم آخه ۵۰۰ میلیون داد رفت حج واجب! با هزینه ی خریدکردن و ولیمه دادن نزدیک یک میلیارد از دستش در رفت...
به هر حال حقیر رسما مخالف این حرکتش بودم... ولی چه کنیم عشق داشت بره و رفت!
اکیدا توصیه ی بهداشتی حقیر اینه که روزی یک بار دو بار حمام برید و هر روز پیراهنتون رو تعویض کنید تا بدنتون بوی عرق نده! ترجیحا از اسپری زیر بغل هم استفاده شود!
هم اکنون ارباب رجوعی داشتم وارد اتاق شد بوی ِ سگ عرقش حالم و بهم زد!
یه بدبختی من دارم بویایی آنچنان عالی ندارم ولی مشامم روی بوی عرق به شدت حساسه !
خواهشا اعصاب ما که فاکی هستش با بوی بد عرق نرینین به روزهای کذایی و شخمی ما...
کافه رفیقم نشسته بودم... یه فالگیر کولی اومد یه گوشه نشست و مشغول چایی خوردن شد بدون قند و شیرینی و... تلخ ِ تلخ میل می کرد...
حقیر طبق معمول سیگار میکشیدم و رفیقمم چرت و پرت میگفت و منم از صحبت های او در حال خنده ی که چه عرض کنم ؛ داشتم از قهقه ی شدید ریسه میرفتم که یهوووو خانم کولی به رفیقم گفت: خنده هاشو نبین این از درون پوکیده و داغانه! گفت: سینش پر ِغمه و چشاش پر اشک!
پ.ن: کولی راست میگفت!
نکته: عکس بالا اشک در فضا هستش... با اوصافی که خانم کووولی گفت؛ من اگر بگریم در فضا... کره ی ماه میره زیر آب😉
پ.ن۲: از بس مغرورم دستم و به کوولی ندادم تا فالم و بگیره... بنده خدا مجانیم حاضر بودا ولی بنده پا ندادم🙃 الان تو این جمله باید چی بگم پا ندادم؟ یا دست ندادم؟ خلاصه یاریش نکردم😄 این بهتره گویا ... بقول امروزی ها با کلاس تره😉
ظهر که از سر کار برمیگشتم... رفتم میوه فروشی برای خرید کاهو فرانسه... متصدی یک خانم بودش... کاهو رو به من داد و بعد به یه مشتری دیگه که یک پسر جوانی بود گفت: یه دونه دیگه کاهو فرانسوی مونده بدم بهت؟
پسر جوان گفت: نه نمیخوام!
متصدی خانم گفت: باید بخوای من بهت میدم و شروع کرد خندیدن!
پسر جوان گفت نه دوست ندارم نمیخوام(با خنده)
و مجدد خانم تکرار کرد و گفت من بهت میدم (با خنده ی بیشتر)
پسرک جوان با قهقه نه "نه" نه" نه نمیخوام...
و باز خانمه... من میدم بهت!
آخرش پسر چی چی گفت و نمیدونم...
چون من متعجب و متحیر کم کم از مغازه خارج شدم و رفتم سمت ماشین و همون موقع یه پیک موتوری عجول و بی توجه با سرعت کم فرمون موتورش خورد به بازوی من و اینم شد نتیجش.. حالا سیاه و کبود در خدمت شما هستم و از طرفیم خیلی کتف و بازوم درد میکنه ...
پ.ن: سوالی دارم به نظرتون من ذهنم منحرفه یا مکالمه این خانم و آقا پسر طبیعی بودش؟