یکی از دخترهای چنل تلگرامی نوشته بود:
«این چندمین روز دختریه که بدون کادو گذشت!»

منم که آدم ساده‌ای‌ام و هنوز به جمله‌ها همون‌طوری که نوشته می‌شن اعتماد دارم، با نهایت همدلی نوشتم:
«وای، ناراحت نباش! می‌خوای برات کادو پست کنم؟»

فکر کردم الان می‌گه: «مرسی، چه‌قدر مهربونی!» یا نهایتاً آدرس می‌ده که منم برم از نزدیک‌ترین فروشگاه یه چیزی بخرم و با پست پیشتاز بفرستم. توی ذهنم داشتم گزینه‌ها رو بررسی می‌کردم: عطر؟ شکلات؟ ماگ؟ یه گلدون کوچولو که وقتی رسید دستش، بگه «وای چه بامزه!»

اما جوابی که داد، کل فروشگاه ذهنی منو تعطیل کرد. همون‌جا فهمیدم بعضی‌ها وقتی می‌گن «کادو»، منظورشون چیزی نیست که بشه گذاشت توی جعبه، دورش روبان پیچید و روش نوشت «شکستنی است».

من هم سریع مکالمه رو جمع کردم و از ته دل خدا رو شکر کردم که وبلاگ‌نویسم و اهل چنل نیستم. توی وبلاگ نهایت سوءتفاهم اینه که یکی زیر پستم بنویسه «قشنگ بود» و من سه روز تحلیل کنم که آیا واقعاً قشنگ بوده یا فقط دلش سوخته.

ولی توی چنل، آدم هنوز جمله رو کامل هضم نکرده، باید منظور پنهانش رو هم کشف کنه، نیت‌خوانی کنه، سابقه‌ی مکالمات رو مرور کنه و در آخر هم با احتیاط جواب بده؛ انگار داری با یک معمای جنایی طرفی، نه کسی که فقط گفته کادو نگرفته!

من هنوزم معتقدم وقتی یکی می‌گه «کادو می‌خوام»، می‌شه واقعاً براش کادو فرستاد. یه چیز شیک، مرتب، داخل جعبه؛ با کارت تبریک و احتمالاً رسید پستی. ولی ظاهراً در بعضی چنل‌ها قبل از فرستادن کادو، باید اول جلسه‌ی توجیهی برگزار کنی، نیتت رو توضیح بدی و ثابت کنی منظورت واقعاً همون کادوییه که می‌شه بسته‌بندی کرد!