🧚♀️قرار بود حنا دختری در مزرعه بشود ولی شد آن شرلی!🧚
2 ساعت پیش · · خواندن 1 دقیقه دختر من چرا اینجوری شده؟ عاشق شده؟ شکست عشقی خورده! آخه این چه شعری این دختر گفته! هوم؟ میگم: احسنت شعر خوبی گفتی ها... ولی مشکوک میزنی ؟ وی می خندد و میگوید شعر دیگه بابا... گیر نده! خدایی شما جای من بودید گیر نمی دادید آیا؟ میگم حیف که شاعری و روحیت لطیفه وگرنه با کمربند سیاه و کبودت میکردم!
لبش جام می است؛ با بوی عنبر
چشانش آبی ِرودِ فرات است
دریغی در ره ِ چهره ت نکردم
به والله دیدنت مثل ثواب است
اگر چه مستم و حالم خمار است
ولی بازم لبت چون رهگذار است
خدایا عالم مستی چه خوب است
که چشم دلبرم مانند راز است
صدای سرفه ی قالی بلند شد
که گوید سرفه اش پر ز نوا است
نفس در سینه ی خاموش سیگار
مثال برگ خالیِ دیار سبز باد است
خدایا یار من از من مگیرش
که او چون پایه ی دین خدا است
و حالا که کنار فرد دیگر
لبش خندان شده شب هم خمار است

پ.ن: حنا که از مدرسه تعطیل میشه و میاد تو ماشین میشینه ؛ دقیقا مثل آن شرلی که با متیو صحبت میکرد شروع میکنه تمام وقایعِ مدرسه رو شرح دادند... یعنی نفسم نمیکشه ها یه بند میگه!😁 (نگاه کن)