معتمد همه؛ مظنونِ جاده!
23 مهر 17:55 · · خواندن 2 دقیقه یکی از آشنایان دورم، خانمی بسیار زیبا داشت، متاسفانه با خبر شدیم خودکشی کرده و امروز مجلس ترحیمش بود. لذا هوا خیلی خوب بود هوس کردم پیاده برم مسجد و جهت شرکت در مراسم ترحیم و کمی هم قدم زده باشم جهت تلطیف روحیه ی واتوره ایی خودم!
توی راه برگشت از مراسم، یکی از همکاران خانمِ اداره من را دید، بوق زد و من هم برایش دست تکان دادم. رفت، اما چند ثانیه بعد دندهعقب آمد و گفت:
ـ آقای واتوره، ماشین نداری؟
گفتم:
ـ چرا، دارم؛ فقط امروز تصمیم گرفتم با پای خودم برگردم. هوا هم خوبه...
گفت:
ـ بشین برسونمت.
من هم که کمی خسته شده بودم، با اولین تعارف سوار شدم؛ هنوز درِ ماشین کامل بسته نشده بود که فهمیدم این تصمیم ممکن است از پیادهروی، پرماجراتر باشد!
حدود یک دقیقه گذشت. دیدم خانم "ر" مضطرب و مستأصل شده. گفتم:
ـ خانم "ر" چیزی شده؟
گفت:
ـ آره. اگر الان شوهرم یا دوستهای شوهرم و فامیلهاش ما رو ببینن، چی میگن؟ کلی برام بد میشه؛ میشم مصداق «آش نخورده و دهن سوخته»!
گفتم:
ـ خب، بزن کنار پیاده شم!!
گفت:
ـ بیخیال، میرسونمت. آقای واتوره؛ معتمد همهست؛ و فرد مورد وثوق و جنتلمنی هستش! قطعاً کسی شک نمیکنه بهمون!
گفتم:
ـ به خدا، خیلی معذبم. الان من چهکار کنم؟ پیاده شم یا میرسونی؟
گفت:
ـ برای اولین و آخرین بار، یه مرد رو سوار کردم؛ انشاءالله چیزی نمیشه! منم کلا پشیمون بودم از سوار شدن تا آخر مسیر سکوت کردم و حرفی نزدم و دعا کردم بخیری بگذره امروزمون!
اما جدا از ماجرای امروز، واقعاً چرا بعضی از آقایان اینقدر خانمها را تحت فشار میگذارند؟ طرف همکارش رو سوار کرده، اما خودش باید نگران حرف و حدیث و سوءبرداشت دیگران باشد. امیدوارم روزی برسد که یک زن بتواند به همکارش کمک کند، بیآنکه بابتش مضطرب شود یا احساس کند باید توضیحی بدهد. این حساسیتها و قضاوتها نباید بار اضافهای روی دوش زنان بگذارند.
.gif)