پسرک چَکَله*
4 ساعت پیش · · خواندن 1 دقیقه تو چهار راه ِ یکی از خیابون های رشت پسرک گل فروش گفت: عمو گل میخری؟ گفتم خیر!
پسرک چون چَکَله* بود مجدد تکرار کرد! عموووو بخر دیگه! برا خانمت ؛ دوست دخترت؛ همکارت... بخر دیگه!
گفتم : عزیزم پول نقد ندارم! گفت کارت به کارت کن! گفتم: کارتم ندارم! گفت با گوشیت انجام بده!
گفتم: عزیزم بیخیال گللللللل نمیخوام!
گفت: چی داری ! یه چیزی بهم بده دلم نشکنه!
گفتم: آدامس دارم! میخوری؟ گفت: اهوم!
آدامس تعارف کردم! گفت: عمووووو چه خسیسی کُلِ بسته رو بده نه یک دونه! گفتم اجازه هست یه دونه بخورم ما بقی رو بهت بدم! گفت: اهوم!
خلاصه یکی برداشتم و کل آدامس رو تقدیم پسرک گل فروش نمودیم! حقیقتا چه پسرکِ پیگیری بودش! آخرش هم گل نفروخت، ولی یک بسته آدامس من و به غارت برد! سهم من از معامله یک دونه آدامس بود!
چَکَله در گویش گیلکی یعنی سمج!
