تو چهار راه ِ یکی از خیابون های رشت پسرک گل فروش گفت: عمو گل میخری؟ گفتم خیر!

پسرک چون چَکَله* بود مجدد تکرار کرد! عموووو بخر دیگه! برا خانمت ؛ دوست دخترت؛ همکارت... بخر دیگه!

گفتم : عزیزم پول نقد ندارم! گفت کارت به کارت کن! گفتم: کارتم ندارم! گفت با گوشیت انجام بده!

گفتم: عزیزم بیخیال گللللللل نمیخوام!

گفت: چی داری ! یه چیزی بهم بده دلم نشکنه!

گفتم: آدامس دارم! میخوری؟ گفت: اهوم!

آدامس تعارف کردم! گفت: عمووووو چه خسیسی کُلِ بسته رو بده نه یک دونه! گفتم اجازه هست یه دونه بخورم ما بقی رو بهت بدم! گفت: اهوم!

خلاصه یکی برداشتم و کل آدامس  رو تقدیم پسرک گل فروش نمودیم!  حقیقتا چه پسرکِ پیگیری بودش! آخرش هم گل نفروخت، ولی یک بسته آدامس من و به غارت برد! سهم من از معامله یک دونه  آدامس بود!

چَکَله در گویش گیلکی یعنی سمج!