انالله و انا الیه راجعون!
29 مرداد · · خواندن 1 دقیقه صبح زود بیدار شدم گفتم : چایی رو من بگذارم! لذا کتری رو پر آب کردم و گذاشتم رو گاز!
کدوم کتری! کتری ۱۲ ساله ایی که برای جهیزیه همسرم بودش... کتری و روی گاز گذاشتم گفتم برم حموم و سریع میام چایی میگذارم...
القصه : حموم کردم و اومدم بیرون حوله روبدوشامبر پوشیدم نشستم لب تخت یهویی احساس خواب و گیجی به کلم خورد و همونجا دراز کشیدم و مست خواب شدم!
نتیجه این خوابِ بی موقع شد سوختن کتری جهیزیه ی همسر!

من الان فراریم اومدم خونه ی کافه چی... ولی فکر کنم ساعت های آخری ِ که در این دنیای فانی نفس میکشم! به هر حال خوبی و بدی دیدین حلال بفرمایید!
