نمی‌دانم دقت کرده‌اید یا نه، اما فقر حتی در لحن و صدای آدم‌ها هم اثر می‌گذارد. صدای آدم فقیر یک لرزش پنهان دارد؛ چیزی از جنس تمنا یا ترسی مدام. صدایی است که پیش از بیرون آمدن، بارها در ذهن سانسور می‌شود تا مبادا ناخواسته کسی را برنجاند یا همان موقعیت نیم‌بند را هم به خطر بیندازد... به هر حال مراقبت نکنی از پول هات علاوه بر ثروتت صداتم بال در میاره و پر میکشه و میره!

 

صبح امروز یکی از پولدارهای شهر و دیدم که ورشکست شده چند دقیقه ایی تو یک مغازه با هم گفت وگو داشتیم... همه چیزش و از دست داده حتی طنین صداش رو ... 

لامصب قبلا صداش زنگ میزد اما الان متاسفانه خیلی ضعیف و آزار دهنده و حتی برام مشمئز کننده شده بود!   از اون غرش شیرگونه رسما هیچی نمونده ! بهتر بگم صدای نامبرده به پچ‌پچی خجولانه و محتاط بدل شده که انگار بابت بودن خودش در این جهان عذرخواهی می‌کنه! گاهی هم از روی استیصال؛ ناله هایی تقریبا بلندی میزد ولی حقیقتا چون پشتوانه‌ای از قدرت و سرمایه تو جوهره صداش نداره، در شلوغی شهر گم شده و به گوش کسی نمی‌رسه...(ناراحت شدم به فکر فرو رفتم)😕