یه غوله میره مشهد میشه مشغول!
19 مرداد · · خواندن 1 دقیقه تو این هیاهو و گرما و شلوغی یه لحظه بریدم از همه فرار کردم اومدم یه گوشه ایی تنهایی تو ماشین لم دادم و کولر آخرین شماره زدم و اومدم بلاگیگس...
الان سرم گیجه و مغزم کار نمیکنه برا نوشتن...فقط به عنوان توجه کن!

+عنوان و برا این نوشتم: همکارم در حال گیلاس خوردن بود؛ من خیلی بینمکانه جُک کوتاه مذکور رو تعریف کردم ؛ یهویی صفر تا صد خنده ش انفجاری شد و نزدیک بود خفه بشه و هسته ی گیلاس تو گلوش گیر کرد... اول سرخ شد بعد بنفش بعد سیاه دیدم اوضاع خیطه از بس زدم پشتش که گیلاس با متعلقات معده ش زد بیرون و نامبرده بحمدالله از مرگِ حتمی نجات پیدا کرد و زنده س خوشبختانه!
خب شما تعریف کنید چه خبرااا؟