دلم میخواهد آلزایمر بگیرم که لبریز از فراموشی بمیرم...
16 مرداد · · خواندن 1 دقیقه علاوه بر پیرمرد هیز؛ پیرمرد لاسو؛ باید لقب پیر آلزایمری هم به واتوره اِضافه بشود!
میگی نه ! پس نگاه کن ببین چقدر داغونم!!!!
لازم بذکر است که بگویم: دکتر پوستم کپسول بهم داده و تجویزشم فقط برای پنج شنبه و جمعه هستش...
امروز در کمد باز کردم قرص و انداختم بالا که بخورم... یهو حس کردم دستشویی دارم، بی آنکه یادم باشه قرص تو دهنمه رفتم دستشویی و نشستم که یهو متوجه قرص در دهنم شدم... البته کار از کار گذشته بود قرص در دهن؛ واتوره ی کثافت کار خودش و کرده بود و تامام💩
دیگه اوضاع عجیب شده بود برام... لذا دل و به دریا زدم و چشمم و بستم به زور و با عُق و بدون خوردن ذره ایی آب کپسول به اون بزرگی رو بلعیدم! صحنه در عین فان بودنش ولی خدایی هولناک و چندش آور هم شده بود!
پ.ن: به نظرتون زنگ خطر آلزایمر برای واتوره روشن شده یا دغدغه های ذهنی این روزها و فشار یهویی دستشویی سبب این اتفاق بود!