دوشنبه ی کذایی!
22:26 1405/3/18 - واتوره
مجری همایش امروز اداره بودم... صبح با سرشلوغی استرس گلاویز بودم و همین امر باعث شد صبحونه رو درست و سر وقت و کامل نخورم ؛ لذا سرپایی یه لقمه زدم...
وسطای تایم اداری هم خانم" ر" شیرینی فرزند تازه متولد شدش رو آورد... منم که اصلا شیرینی خور نیستم ولی به دلیل گشنگی و ضعف دو تا شیرینی خامه ایی خوردم با چایی پر رنگ...
.gif)
همین دو تا شیرینی و چایی پر رنگ کارش و کرد و باعث شد ناهار نخورم... نخوردن ناهار همانا و شروع سردرد میگرنی هم همانا... مجبور شدم قرص بخورم ؛ رفتم فوتسال و خیلی بد و افتضاح بازی کردم و باختیم... الان هم در جوار شما واتوره نویسی میکنم...
به نظرتون شب بخیر بگم میخوابم آیا؟ ولی بگذارید بگم: شب خوش...شاید بی هوش شدم و امروز برای واتوره زود تمام بشود...

*واتوره به گیلکی یعنی هذیون