دیشب مهمونی بودیم! 

گویا ماشین یکی از بستگان و چند شب قبل دزد برده بود!

من هم تو مهمونی در مورد این موضوع   با مال باخته صحبت میکردم و دلداریش میدادم و میگفتم ان شالله پیدا میشه و غم و غصه نخور؛ خلاصه از این حرفهایی که تو اینجور موقع ها میزنن رو داشتم میگفتم که یهوو یه نفهمی پرید وسط ِحرفم گفت:

"واتوره  ولش کن حقشه از بس طرفداری ج.ا رو کرد و شبها رفت اجتماعات خدا زد پس کلش... بعدشم گفت الهی هیچ وقت پیدا نشه و تا دهن این ارزشی ها حسابی آسفالت بشود"

حقیقتا هنگ کردم بخاطر این حجم از بیشرفی و حماقت و عوضی بودن... آدم چقدر میتونه پست باشه که سر هر چیزی به عقاید و سلایق هم توهین کنه!

شما که میدونید واتوره اینجور موقع ها سکوت نمیکنه...

 دیدم فامیل مذهبی سکوت کرده و جواب فامیل غیرمذهبی رو نداده... من شروع کردم حرف زدن...

 گفتم: والا کاری که تو با این بنده خدا کردی از دزده بدتر بودش؛ اون دزدید و رفت ولی تو با زخم زبون و نیش و کنایه به یه فرد مالباخته و زیان دیده و مورد ظلم واقع شده ؛ داری حالش و بدتر میکنی...

گفت: واتوره جان تو هم روز برا امام حسین سینه میزنی و شب برا یزید...

دیگه دیدم پرووو شده منم بی ادب شدم.... لذا گفتم آن شعری رو که برازنده ش بود...

شب بود و نفهمیدی

در پشت تو بنشستم

تا صبح تو را کردم

هر لحظه دعا بسیار

 

گفتم که برو آنور

برگرد و بکش پایین

از پنجره آن‌ پرده 

کین نور دهد آزار


آن شب شب خوبی بود

هی کردم و هی دادی

من‌ گریه برای تو

تو عشق به این دلدار

 

القصه: طرف به فاک عظما رفت و تا آخر میهمانی به کنج دیواری که تارعنکبوت زده بودش خیره خیره فقط نگاه میکرد!