واتوره

توضیح خاصی ندارم!😊 فقط اکتفا میکنم به این تک بیت... بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود... پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسوا شود!

فرسودگی روان!

در وبلاگ یکی از دوستان یک واژه ایی رو خوندم که  در عین تازگی خیلی برام ملموس بود!

"فرسودگی روان"

واقعا اتقاقاتی که تو این چند سال اخیر بر ما گذشته باعث فرسودگی روان ما شده... بهترین واژه ایی که میتونه حال ما رو توصیف کنه همینه... اری فرسودگی روان!

اقایون خانم ها کیا دچار فرسودگی روان هستند؟

دستا بالا به افتخار سازنده این واژه یعنی نویسنده محترم وبلاگ فرفری  یه دست مرتب بدون حرکات موزن بزنید😁

 

 

10

بلاگفای نامرد خودت کم محلی کردی!

اعتراف میکنم: کم کم از بلاگ ایکس داره خوشم میاد...

به نظرتون بلاگفا بفهمه ناراحت میشه؟

اصلا بلاگفا برمیگرده آیا؟

 

پ.ن: فکر کنم کمتر از انگشت های دست بلاگفایی داریم اینجا... لذا دلتنگ کاربرهای ناب بلاگفا هم می باشم! کجایند بلاگفایی های بی ادعا!

 

30

گرانی فرهنگی!

امروز کتاب: سینوهه پزشک مخصوص فرعون" بدون سانسورش رو پیدا کردم...

قیمت: ۹۰۰ تومن... واقعا چه گرونه هااا...

این ماه هزینه هام وحشتناک بالا رفته... چند روز قبل روغن ماشین و عوض کردم شد ۴ تومن ناقابل... دارم به فاکِ عظما میرم رسما...

 توانایی خریدش و این ماه ندارم... کسی هم این کتاب و نداره که ازش قرض بگیرم و بخونم... خدا کنه دستفروشه کتاب و نفروشه...

8

احوالات صبح پنجشنبه!

صبح با گشنگی شدید بیدار شدم...

از بس فشار آورد رفتم حلیم خریدم...

الان تشنمه خیلی... هر چی آب میخورم رفع نمیشه!

نمیدونم‌ چه مرگمه!

نکنه دارم دار فانی رو وداع میگم؟

استرس هم  گرفتم حالا... عجب وضعی شده ها...

10

ترحیم!

الان میخوام برم مجلس ترحیم یکی از آشنایان!

یه رفیق مسخره ایی دارم که هر وقت می بینمش بی اختیار قهقهه میزنم...

دعا کنید مجلس ختم و به گند نکشیم! 

چون رگِ خنده م بیدار بشه اصلا و اَبدا قابل کنترل نی!

پ.ن: خدایا خودت این بنده ی ضعیفت و دریاب! مجلس سنگینه ... ضایع بازی در نیاریم اَی خِدا...

8

قورباغم و دارم قورت میدم!

 

🔴📸 شناسایی نخستین قورباغه درختی آبی‌رنگ ایران در جنگل‌های هیرکانی گیلان

پ.ن: پنج شنبه میخوام برم روستا... کارم اینه این موجود و پیدا کنم... اگر پیداش کردم چند میخرید از من؟

24

رعد و برق!

به صراحتا عرض میکنم: دیشب به غایت جفت کردم!

رعد و برق هایی در شهر ما میزد دهشتناک!

جوری صداش زیاد بود که موشک و جنگنده باید پیش این صدا لُنگ مینداختند! حقیقتا فکر کردم usa بمب اتم زد... عجیب  بود صداش... 

پ.ن: الحمدالله بارون خوبی تا خود صبح بارید و الان هوا خوبه... 

 

20

سگ!

رفتم آپاراتی ... صاحب مغازه یه سگ کوچولو  داشت ولی اعتماد بنفس یوزپلنگ و داشت لامصب! هی پارس میکرد و برام خط و نشون می کشید...

به صاحبش گفتم چقدر سگت پرووووعه...

میگه : به صاحبش رفته😄

8

جنگ!

تو ایام جنگ ِ اخیر... که بزن بزن به اوجش رسیده بود من یه بزن بزن دیگه ایی رو شخصا خودم تجربه کردم!

تو جاده داشتم میرفتم، دیدم یه تارا پلاک کرج از ماشینش پیاده شد رفت سمت شاگرد و شروع کرد زنش رو زدن...

 میزدهااااا... چشم بسته مشت و سیلی  بود که  روانه ی صورت و دماغ همسرش میکرد و فحش میداد!

حقیقتا دلم سوخت... اصلا نمیتونم ببینم زن داره کتک میخوره... هر چقدر زن پروووو باشه ولی به هر حال از مرد ضعیف تره و نمیتونه خوب دفاع کنه!

لذا ماشین ها وقتی این صحنه رو دیدن همه زدن بغل که دعوا رو خاتمه بدن...  منم رفتم سَوا کنم که یهو فحش خوار مادر داد و منم عصبی شدم؛  دو تا چک و لگد منم به سمتش پرتاب کردم... حالا نخور کی بخور... دوستان دیگه هم زدنش خلاصه تو اون شلوغی یه نگاه به خانمش کردم دیدم لبخند میزنه و یه لایک هم بهم نشون داد و یه آخیش در دل و میگفت: بزن که خوب میزنی😁

 انگاری دلش خنک شد که انتقامش و گرفتیم... مَرده هم با انگشت اشاره هی تهدیدم میکرد که شکایت میکنم ازت دیه میگیرم ؛ منم تا چند روز هی استرس ابلاغیه دادگاه داشتم که البته نیومد و ختم بخیر شد ماجرا...

امروزم هم چنین صحنه ی مشابهی دیدم ولی جلو نرفتم... چون خودم و میشناسم اگر میرفتم  باز به زد و خورد میکشید و پرداخت یک دیه به گردنم  می افتاد متاسفانه! 

26

بی عاطفه!

این روزها در حال دیدن سریال بی عاطفه هستم...

آن چیزی که من و ترغیب کرد برای ادامه دادن این سریال ابتدا رفاقت و  بعدا اختلاف کامران و بهرام بودش!

دقیقا از جنس اختلاف پدر و دایی بنده بود...

آخه بابام و دایی من رفاقتی دیرینه داشتند ولی بعد از مدتی به یک اختلاف شدیدی رسیدند...

دختر همین دایی هم دانشگاهی من بودش و چند باری هم  من از دانشگاه تا خونه رسوندمش و بی تفاوت به اختلاف بابامون با هم گپ میزدیم... متاسفانه یک بار بابام دید که من دختر دایی رو می رسونم ... لذا بعد فهمیدن آنچنان قشقرقی به پا‌ کرد که آن سرش ناپیدا...

بعد این جنجال یک بار دیگه رسوندمش و شد آخرین ارتباط ما... البته ارتباط‌ ما فامیلی بود نه عاشقانه و... ولی در فیلم مذکور بچه های کامران و بهرام به شدت عاشقن و بدجوری دچار چالش شدند و ادامه ی ماجرا...

8

تخلف!

یه نیمچه خلاف ِ ریزی مرتکب شدم... الان مثل سگ ترسیدم که لو نرم!

مطمئنم شب خوابم نمی بره!

پ.ن : الهی العفو...

 

 

26

شخمی!

همینجوی بی خود و بی جهت اعصابم شخمیه!

16

کت و شلوار!

هوا ناجوانمردانه گررررررررمه😶 تابستونی شده برا خودش!

کم کم باید کت و شلوار تو اداره نپوشم...

البته هوای شمال هم معلوم نی!

دو روز گرمه ۱۰ روز بارون... کم کم هم به خرداد جان مودی نزدیک میشویم و احتمال چنین رویدادی می رود!

پ.ن: امروز حتما باید بستنی بخورم جیگرم حال بیاد!

 

8

قرار کاری با مافیا!

خدا رو شکر شام امشب کنسل شد قرار ِ کاری شد برای  فردا ناهار... آخه ناهار لازانیا خوردم و اصلا امشب توانایی خوردن چیزی رو نداشتم

وقیحانه ازم خواستند زیرآب بزنم...

منم رُک گفتم: خیر ...

گفتند: باشه ولی باید بریم صحبت کنیم و نتیجش هم قرار فردا ناهار شده! 

پ.ن: حسِ عکس متحرک گذاشتن نیست... خودت تجسم کن تصویر متحرک رو!😉

6

بی خانمان!

من یک بلاگفایی اصیل هستم!

اینجا مینویسم تا با نوشتن خودم و آروم کنم!

حس یک جنگ زده ی تمام عیار رو دارم که کل خونه ش پوکیده و الان بی خانمانه و تو چادر زندگانی میکنه!

نمیدونم چرا به اینجا عادت نمیکنم... شاید اشکال از منه ولی خب هنوز  با محیط اینجا اصلا و ابدا ارتباط نگرفتم!

در کل حال ِ خوبی ندارم و فکر کنم کاملا مشهوده!

هم اکنون tv حرم امام رضا رو نشون میده... دلتنگ حرم شدم رفت! 

اگر شرایط داشتم و مرخصیم با اداره میتونستم هماهنگ کنم از طهرون گازش میگرفتم میرفتم مشهد! اینم نمیشه متاسفانه..‌. پس  در نتیجه به دلتنگی غرولند ادامه میدم!

 

16

دوری از شمال هرگز!

نزدیک ۲۴ساعت آمدم پایتخت!

دلم برا شمال تنگه!

اینقدر دلتنگ شمالم!

 که تو غروب پنجشنبه حال دلم مثال غروب جمعه شده!

پ.ن: فقط یک خردادی مودی میتونه از حال و هوای پست قبل برسه به این حالِ الان من!

چه کنم خب !!!

هرگز نباید یک شمالی رو از شهرش و اصلش دور کرد!

پ.ن:۱ : اگر الان شمال بودم میرفتم دریاچه(استخرِ شهرمون) 

2

کودک درون!

با بچه های ۱۵ ؛ ۱۶ ساله  تو کوچه گل کوچیک زدم...

آی حال داد... اینقدر عرق ریختم! ضربان قلبم رفت بالا... بقول هادی عامل بالای بالا... تازه تیم ما بُرد

تشنه م شد یاد قدیما رفتم سوپری نوشابه شیشه ایی کوکا زدم به رگ! خلاصه کیفم کوک شد! آخیش...

تازه شادی های بعد گلمون هم حرکات موزون بود با خنده!

2

رفیق!

پیرو پست قبل اومدم پیش رفیق کافه چی!

علاوه بر جوج ... جناب رفیق؛ سیگار CAVALLo اَنبه هم برام خرید... لامصب خوب منو میشناسه تو این هوای بارانی فقط چای و سیگار میچسبه!

هدف این پست: صرفا خواستم دلتون بسوزه...😉

#رفیق

4
درباره

میشناسی دیگه!

همون واتوره بلاگفا هستم!

 

آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین 1
  • بازدید امروز 95
  • بازدید گوگل امروز 1
  • بازدیدکنندگان امروز 33
  • بازدیدکنندگان دیروز 91
  • بازدیدکنندگان هفتگی 401
  • بازدیدکنندگان ماهانه 1,228
قدرت گرفته از بلاگیکس ©