بی عاطفه!
این روزها در حال دیدن سریال بی عاطفه هستم...
آن چیزی که من و ترغیب کرد برای ادامه دادن این سریال ابتدا رفاقت و بعدا اختلاف کامران و بهرام بودش!
دقیقا از جنس اختلاف پدر و دایی بنده بود...
آخه بابام و دایی من رفاقتی دیرینه داشتند ولی بعد از مدتی به یک اختلاف شدیدی رسیدند...
دختر همین دایی هم دانشگاهی من بودش و چند باری هم من از دانشگاه تا خونه رسوندمش و بی تفاوت به اختلاف بابامون با هم گپ میزدیم... متاسفانه یک بار بابام دید که من دختر دایی رو می رسونم ... لذا بعد فهمیدن آنچنان قشقرقی به پا کرد که آن سرش ناپیدا...
بعد این جنجال یک بار دیگه رسوندمش و شد آخرین ارتباط ما... البته ارتباط ما فامیلی بود نه عاشقانه و... ولی در فیلم مذکور بچه های کامران و بهرام به شدت عاشقن و بدجوری دچار چالش شدند و ادامه ی ماجرا...
