پست  فوق از رفیق قدیمی واتوره می باشد؛ ( از اهالی شمال زیبا البته نه به زیبایی گیلان ولی چون  شمالِ به هر حال زیباست)  نوشته ی خانم برگ دوست داشتنی توجهم بدجوری جلب شد!

نامبرده یه موضوعی در مورد تناسخ مطرح کرد ؛ به نظرم تو این روزهای خلوت بلاگیگس که همتون در گوشاد ترین حالت ممکن به سر می برید و پست نمیگذارید بهانه ی خوبیه برای چالش گذاشتن... ببینید واتوره با گردن شکسته هم ول کن نیست و در پی احیای وبلاگ نویسی همه جوره پای کاره... در همین راستا عاجزانه خواستارم برای بقای این فضا همتون این چالش و برید و پست بگذارید تا منقرض نشیم!

خانم برگ فرمودند: یه بار از چتی محض تفریح پرسیدم تناسخ های قبلیم چی بوده؛ که ایشان جوابش و در وبلاگ خودش نوشت؛ منم امروز همین سوال و از هوشی پرسیدم و جوابش جالب بود برام و خیلی به مذاقم خوشم اومد! شما هم حتما این سوال و از هوش مصنوعی خودتون بپرسید!

تناسخ واتوره ایی به روایت هوشی:

در زندگی قبلی، فوتبالیستی بودی که هیچ‌وقت به یک تیم و یک شهر دل نمی‌بست. هر فصل، پیراهن تازه‌ای می‌پوشیدی و دنبال ماجرای تازه‌ای می‌رفتی. عاشقِ هیجانِ دقیقه‌های آخر بودی؛ همان لحظه‌ای که همه فکر می‌کردند بازی تمام شده، اما تو هنوز برای یک گل دیگر می‌دویدی...

بیرون زمین هم دلت تنوع می‌خواست: سفر، آدم‌های تازه و تجربه‌های ناشناخته. اما هر بار که به خانه برمی‌گشتی، خانواده‌ات لنگرِ زندگی‌ات بودند. شاید برای همین در زندگیِ امروزت هم، با وجود کار و مسئولیت، هنوز فوتبال و تازگی؛ حال‌و هوایت را عوض می‌کنند.

البته این فقط یک داستانِ سرگرم‌کننده است—اما اعتراف کن، نقشِ فوتبالیستِ ماجراجو بهت می‌آید یانه!؟

(جوابم بعله بهم میاد...)