شب عاشورا مسجد محله ی رفیقم اومدم...

دلتون خیلی خیلی بسوزه ... مرغ شکم پر؛ فسنجون؛ قیمه؛ زیتون پرورده و مخلفات گیلانی  در سینی  نذری مجمع ما بودش و حسابی خوردیم!

بقول معروف دلی از عزا در آوردم...

اینقدر خسته بودم به رفیقم گفتم: دوست دارم بیام خونه ی تو شب و بخوابم و صبح ساعت ۶ بیدار بشیم برای عزاداری زاری زاری*

 

گفت از خدامه بیای پیشم... رفیقم ۵۰ سالشه و مجرده ... گفتم فقط یه مشکلی هست باید حموم برم ... عرق کردم با این اوضاع  و شرایط خوابم نمیگیره!

 

گفت خب برو حموم... گفتم باهوش خان لباس زیر ندارم... گفت: من دارم! چشام اینقدر شد😶

عرض کردم عمرا لباس زیر استفاده شده ی تو رو بپوشم گفت : نه بخدا تازه هستش استفاده نشده... خلاصه الان اومدیم خونه ۵ تا شرت استفاده نشده رنگ های مختلف و سایزهای مختلف ... ۵ تا شلوارک استفاده نشده... حتی ۵ تا تیشرت استفاده نشده موجود بود!

گفتم رفیق بوتیک زدی؟

گفت: من چون مجردم و میدونی رفیق بازم زیاد مهمون بهم میخوره... همه ی اینا رو جینی میخرم برا مهمون... هر کسیم پوشید بهش میدم ببره...

وقتی به تیشرت رسیدم یه تیشرت برداشتم دیدم داره قهقهه میزنه... گفتم: چرا میخند؟

گفت اخه این لباس پسر داییم از کانادا برام خریده و آورده ... گفتم عه!!! پس همین و می پوشم بر میدارم...

خلاصه الان واتوره یه تیشرت کانادایی تنشه! 

باکلاس کی بودم من؟😁

* زاری زاری (یک عزاداری ستتی هست که صبح زود در عاشورا انجام میشه با نوحه هایی به زبان مادری خوانده میشود) بسیار معنوی و حال خوب کن می باشد!