در ادامه ی رزاق بودن خدا باید عرض کنم: در حال جوش دادن یک قرار داد هستم بین یک شرکت تبلیغاتی با یکی از کافه های خوب و معروف شهر!

صاحب کافه یه خانم تقریبا ۵۰ ساله اما از اون خر پول هایی هست که سالها در امارات بیزنس میکرده و بسیارم تو کارش موفق بوده و الان در شهر ما یک کافه ی خوب و باکلاس زده... تصادفی با ایشان آشنا شدم... فردا آخرین جلسه برای امضاء قرار داد مذکور هستش... چون مسئول بیلبوردهای شهرم از رفقای منه مقداری از این طرف کمیسیون میگیرم و از طرفی هم  قول هدیه هم از این خانم پولداره هم گرفتم... دیگه رقم ریالیش بگذارید سکرت بمونه ولی به خانمم گفتم در حد یک اُرتودنسی دندونت رو من حساب باز کن 😁