تابستونا شبیه اختاپوس میشم؛ منزوی، بیحوصله و بداخلاق...
پ.ن:آدمی که تو آپارتمان زندگی می کنه کم ترین کیفیت زندگی ممکن رو داره، آپارتمان نشینی واقعا تحقیر هست، فرض کن آرامش زندگیت ربط داشته باشه به بیست تا گوساله رندوم دیگه که هیچ ربطی به تو ندارن!
+ همینطوریشم تابستون عذاب آوره لذا تنها راه نجات از جهنم ِ تابستون فقط داشتن خونه ی ویلایی و بزرگی که ترجیحا توش حوض یا استخر بزرگ داشته باشی تا با پاشیدن اون آب به سر و صورت و جونت این جهنم و تبدیل به بهشت کنی!
البته انتخاب پوشش هر آدمی به خودش مربوطه! ولی دوست داشتم برم جلو از شوهر این خانم بپرسم تو این گرمای سوزان آیا اجباره شماس که به خانمت میگی چادر بگذاره یا انتخاب خودشه! اگر میرفتم جلو و میگفت : اجبار منه دعوام میشد قطعا خشتک مرده رو پرچم میکردم ... آخه آن چیزی که برای خودت می پسندی باید برای همسرتم همون جوری باشه دیگه!
چطور تو به بهانه ی گرما همه چیز و بریزی بیرون ولی زنت با توجیح کلمه ایی بنام غیرت باید زیر چادر سیاه آب پز بشه! اگر حیا و غیرت خوبه پس تو هم پایبند غیرت باش و اقتدا کن به دین مبین اسلام!
گریه ها و ضجه های داریوش فرضیایی یا همون عمو پورنگ خودمون در غم از دست دادن مادرش حقیقتا من و ترسوند! چرا؟ چون بعد ۱۲۰ سال اگر این روز برای من اتفاق بیفته دقیقا رفتارهای منم دست خودم نیست و باید مثل عمو پورنگ دیووونه بازی در بیارم!
دوستان بلاگفایی میدونن پارسال که مامانم حج تمتع رفته بود و ۳۵ روز نبود پیش ما چقدر من داغون شدم!
من تا ۷ یا ۸ سالگی هر شب مامانم و بغل میکردم و میخوابیدم...
یه شب دیگه بابام عصبی شد دستم و گرفت به زور و کشون کشون من و برد بیرون از اتاق خودشون حسابی دعوام کرد و گفت دیگه حق نداری پیش مامانت بخوابی... جالب اینجاست هم مامانم گریه میکرد هم من! لذا اون اولین جدایی مادر و پسری بود!
الانم هفته ایی یک بار وقتی مامانم و میبینم محکم بغلش میکنم ؛ لپ سرخش میکشم اونم مثل بچگی ها موهام نوازش میکنه... وقتی چپ چپ نگاه کردن های بابام میبینم ؛ برا بابام زبون درازی میکنم...🤪😜
اونم میگه:خیلی بیشعوری دزد ناموس!😁 منم بهش میگم: اولین بار تو بی رحمانه ناموسم و ازم گرفتی ها یادت رفته!؟
جونم براتون بگه : همسرم با چت جی پی تی دعواش شده و به شدت به تیپ و تاپ هم زدن! جوری که چت جونش اصلا حرفش و گوش نمیده!
گفتم: زن دیدی هیچ کی برات واتوره نمیشه! از بس این چت جونت رو چماق کردی و زدی به سر ِ من بدبخت! خلاصه منم سوء استفاده گر بخاطر این قهر بزرگ امشب بردمش جیگر طلا و جیگر خوردیم!
آخیش دلم حسابی خنک شد! تا باشه از این قهرا
پ.ن: دیدم عیال خیلی ناراحته؛ لذا روبروش نشستم و کامنت های شما رو تو پستِ معروف گل نخریدن واتوره براش خوندم! کلی خندید کیف کرد و دعاتون کرد که اینقدر حمایتش کردید! ولی همچنان تاسف خورد و سری تکان داد و گفت: چطوری میشه چنین دخترای فرهیخته ایی تو این دور و زمونه وبلاگ نویسی کنند؟ میگه: اصلا باورم نمیشه؛ هنوزم چنین موجوداتی یافت بشود!
گفتم ما وبلاگ نویس ها فریز شدیم و تو همون دهه ی ۸۰ گیر کردیم!!!
تو همین بلاگیگس اگر بپرسند واتوره رو در یک جمله تعریف کن؟ غالبا اینطوری جواب میدهید که واتوره آدم شوخ و شنگ ؛ مودی ؛ مسخره ؛ فحشو ؛ لاسو؛ دنیا به کتفش هست و ناجدی می باشد!
شاید همه ی موارد بالا درست باشه ها منکر نمیشم اما خدا نکنه واتوره جدی بشه واقعا خدا نکنه... چون تو لحظاتی که جدی هستم خودم از خودم میترسم...
+ صبح یه پستی در مورد همکارم نوشتم!
چند روزه بلایی به سرش آوردم هر کی و میبینه در مورد من حرف میزنه تا جایی که پیش یک نفر گریه کرد... تصور کن کاری با این بشر کردم یه مرد با قد ۱۹۰ و وزن ۱۱۰ کیلویی های های گریه میکنه!
طرف رفتار و حرکات جدی گونه ی من بدجوری متعجب و متحیرش کرده میگه: اصلا این واتوره رو درک نمیکنه و نمیشناسه!
بعله داداش نبایدم درک کنی! کارد به اُستخونم رسید خب! پیغام دادم بهش نباید با دُم شیر بازی میکردی حالا که بازیت گرفته جنبه ی بازی هم داشته باش... چون شیر خفته با دندون های تیزش کاملا بیداره و حواس جمع می باشد ؛ لذا تا اطلاع ثانوی نزدیک نشو... فرمودند اطلاع ثانوی کیه؟ گفتم تا زنده هستم... سوال شد اینقدر کینه ایی هستی؟ گفتم نه ولی با احساساتم بازی شده پس هر چیزی که رُخ میده و از خودم بروز میدم و شما می بینید حاصل دستکاری احساساتم هستش ؛ چون از حالت اتومات خارج شده... فی الحال آن چیزی که حائز اهمیت اینه فعلا از واتوره دوری بجویید!
ماندن در این اتاق و تحمل قیافه ی تخمی همکارم به شدت برای واتوره مشکل و طاقت فرسا شده...
فضا به شدت سمی می باشد بوی تعفن نامردی و خیانت داره حالم بهم میزنه...
پ.ن: قبل این که کارمند بشم ؛ نگاهم به زندگی و آدم ها کاملا مثبت بود ؛ اما الان نگاهم به آدمها یه گیف بی ادبی هستش که دارمااا ولی نمیگذارم! پس هیچی! اگر این گیف و بگذارم همگی دست به دست هم میدید واتوره رو از بلاگیگس اخراج میکنید😁😁😄 امان از بشر دو پا...
خیلی جدی فکر کن! یه مملکت ۹۰ میلیونی حتی یه پرواز به اروپا و آمریکا نداره هیچ تراکنش بانکی با خارج از کشور نداره... هیچ برندی از برندهای خارجی در ایران نمایندگی رسمی نداره... هیچ اتصالی به کمپانی های تکنولوژی دنیا نداره چرا؟
چون ................................
دلیلش رو تو بگو! (البته یه جوری بنویسید نریم تو گونی)
تو این چند سال هر چقدر ادب از این و اون آموختیم ..
این قطعیہ برق همہ رو شست ، برد...😂
دیروز اداره بودم برق رفت کلی به دولت نامحترم و اعوان و انصارش فحش دادم ؛ با هزار امید رفتم خونه با خودم میگفتم: الان رو مبل عزیزم لَش میکنم کولر و میزنم تو حالت cool و حسابی جیگرم حال میاد ! اما در کمال ناباوری برق خونه هم رفت و خونه سونا شد!خلاصه دیدم جهنم شد؛ منم که بی تربیت لذا رفتم سراغ خوار مادرِ باعث و بانیش!
در ادامه ی رزاق بودن خدا باید عرض کنم: در حال جوش دادن یک قرار داد هستم بین یک شرکت تبلیغاتی با یکی از کافه های خوب و معروف شهر!
صاحب کافه یه خانم تقریبا ۵۰ ساله اما از اون خر پول هایی هست که سالها در امارات بیزنس میکرده و بسیارم تو کارش موفق بوده و الان در شهر ما یک کافه ی خوب و باکلاس زده... تصادفی با ایشان آشنا شدم... فردا آخرین جلسه برای امضاء قرار داد مذکور هستش... چون مسئول بیلبوردهای شهرم از رفقای منه مقداری از این طرف کمیسیون میگیرم و از طرفی هم قول هدیه هم از این خانم پولداره هم گرفتم... دیگه رقم ریالیش بگذارید سکرت بمونه ولی به خانمم گفتم در حد یک اُرتودنسی دندونت رو من حساب باز کن 😁
بعد ۱۵ روز سیگار کشیدم، سه نخ اونم پیاپی تو هوای آلوده و مزخرف پایتخت ؛ مکان شهرک غرب😁 حتی سیگار کشیدنم تو پایتخت حال نمیده!
تازه رسیدم شمال الانم چی توز طلایی و چیپس سرکه ایی و ماست موسیر شد شاممون!🤔
پن: خستم خیلی خستم تازه از طهرون برگشتم... فقط یه کم چرت و پرت بنویسم و بخوسبم چون باید فردا برم اداره و مجدد قیافه های شیری همکارهام و ببینم!
+واقعا رمز هر موفقیتی استمراره؛ میخوای زبان یاد بگیری؟ استمرار. هیکل قشنگ؟ استمرار. ساز جدید؟ استمرار. رزومه قوی؟ استمرار... خلاصه که چکله* بودن جواب میده!
یه سیستم صوتی کار راه انداز دارم؛ هر از چندگاهی اگر کسی بخواد کرایه میدمش... یکی از آشنایان تقاضا کرد و کرایه دادم ... گفت چقدر؟ چون بی پول بودم یه قیمت کذایی انداختم!
عرض کردم ۵ میلیون تومان!
اونم سریع واریز کرد! در حالی که پُره پُره کرایه ی اون باند میشد ۱ میلیون تومان!
لعنت به این وضعیت اقتصادی که اینقدر باعث و بانی بی رحمی واتوره شده! خلاصه که اینقدر بی دین و ایمان و بی تفاوت و بی انصاف شدم ؛ ذره ایی بخاطر کردن تو پاچه ی آشنای پولدارمون پشیمان نیستم!
القصه: هر کی سیستم صوتی خواست تو فک وفامیلتون بنده در خدمتم... کمیسیون شما هم محفوظه😁