وقتی اعصاب واتوره بسیار شیری است😉
28 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه اول صبح داشتم همکارم و نصیحت میکردم که نمیدونم چی شد زدیم به تیپ و تاپ هم ...
از بس این بشر فضوله...
ساعت ۹ جلسه داریم بهش گفتم: خواهشا ؛ ناموسا امروز نسنجیده تو جلسه گپ نزن... دیدم اصلا و ابدا نمیفهمه یهویی صدام بالا رفت؛ قاعدتا اونم باید مقابله به مثل میکرد که در کمال ناباوری مظلومانه فقط من و نگاه کرد و حرف خورد...
حقیر هم شستم و چلوندم و پهنش کردم رو طناب...
لذا از اونجایی که قلب مهربونی دارم دلم براش سوخته و حتما باید ببرمش یه غذاخوری شیک ؛ صبحونه ی کاری بخوریم و شاپوری مهمونش کنم تا از دل بی صاحبش در بیاد!