خستگی واتوره ته ته دله ، جایی که دستم بهش نمیرسه...
15 خرداد · · خستم ، نه از اون خستگیایی که با یه خواب خوب درست بشه ، نه. یه جور خستگیه که انگار استخونامم دیگه نمیکشن ، روحمم دیگه پا نمیده. کلافم. از فکرای بی سروته ، از آدمای دور و بر ، از خودم حتی. حوصله هیچی رو ندارم ، نه حرف ، نه لبخند ، نه توضیح دادن که چرا اینجام و چرا حالم اینه. فقط میخوام ساکت باشم ، دور باشم ، نباشم شاید. این خستگی دیگه از جنس جسم نیست ...
